خدایا دست هر چه پونز است از سر نقشه های ما کوتاه بفرما
هیچ گاه از رفتن به یک شهر ، آن هم یک شهر ایرانی با مردمی دوست داشتنی - این قدر ناراحت نشده بودم. جوری که می خواستم هر چه زودتر اونجا رو ترک کنیم!
شرکت پخش فرآورده های نفتی هر سال بازدیدهای نوروزی داشت که در این بازدیدها تقریبا به تمام جایگاه های کشور جایگاه های خارج از شهر سرکشی می شد. بازدیدهایی با نام گلگشت نوروزی.
اما از نوروز پارسال به جای بازدید در ایام نوروز این بازدیدها کمی زودتر انجام شد، یعنی اسفندماه. تا اگر مشکلاتی در جایگاه های سوخت وجود دارد ، تا قبل از شروع تعطیلات و ورود مهمانان نوروزی به شهرها مرتفع شود. وضعیت عمومی جایگاه ها ، مخازن ، دفاتر موجودی ، پمپ ها ، تمیزی و کامل بودن نمازخانه ها ، حتی نظافت سرویس های بهداشتی ، لباس و کفش و سر و وضع کارگران جایگاه و خیلی چیزهای دیگه بازدید می شه تا هم به مسوول منطقه هم به مدیریت و مدیرعامل گزارش بشه.
اسفند سال 87 یعنی پیش از آغاز نوروز سال گذشته ، به اتفاق یکی از همکارانمون که از ستاد اومده بودن راهی جاده ها و شهرهای استان خوزستان شدیم و ...
به خرم شهر رسیدیم.
داشت گریه م می گرفت. بعضی جاها رو نگاه می کردی ، انگار همین دیروز جنگ تموم شده بود. ساختمان های نیمه کاره. خانه های خراب. دیوارهایی که به راحتی آثار خمپاره و بمبارون روش دیده می شد. خیابان ها درب و داغون. البته اون مسیری که به سمت پل معروف شهر بود قشنگ بود و تازه ساز. بعضی جاهای دیگه هم کار شده بود.
اما چی؟ هر جا رو نگاه می کردی اصلا قابل باور نبود که بیش از بیست سال از جنگ گذشته! هر چی هی حساب می کردم می دیدم نه ! درسته ، 67 از 87 کم بشه می شه بیست سال.
واقعا جای تاسف داشت/ داره. و فکر می کنم هیچ توجیهی نمی تونه جای این تاسف های پی در پی رو بگیره.
هر سال ، سوم خرداد پیروزی بزرگ ملت ایران رو جشن می گیریم و همه به این جمله حضرت امام تاکید می کنیم که :
"خرمشهر را خدا آزاد کرد"
اما
قرار نیست که دیگه خدا هم خرمشهر رو آباد کنه.
خوش به حال شهید بهروز مرادی که نیست ببینه اون شهر 36 میلیونی الان شده 72 میلیون ،
اما حتی یک لیوان آب نوشیدنی سالم تو این شهر نیست که از این جمعیت میلیونی پذیرایی کنه.
خدایا به ما نقشه هایی عطا فرما بی پونز ، که تمام نقاط آن برای مسوولین این ممکلت چون تمام مناطق پایتخت روشن باشد.

