یک عمر زندگی . به بهانه تجلیل از منوچهر اسماعیلی - بخش سوم
منوچهر اسماعیلی کیست؟
زمان عکس : اسفند1362 مربوط به روزهای تصویر برداری میرزا کوچک جنگلی . عکس از : یعقوب علیزاده . منبع ویکی پدیای فارسی
مصاحبه ها : مصاحبه با فریدون جیرانی در برنامه دوقدم مانده به صبح شبکه چهارم سیما
گزارس از خبرگزاری ایسنا 25 اردیبهشت 1388كد خبر: 8802-16761
گفتهها و ناگفتههاي منوچهر اسماعيلي ـ پيشكسوت دوبلهي ايران:
توضیح
: فقط بخش هایی که درباره استاد اسماعیلی یا بیان خاطرات است از گزارس
ایسنا انتخاب شده است. ایشان نکاتی هم درباره مشکلات دوبلاژ بیان کردند که
می توانید در منبع خبر مطالعه کنید.
منوچهر
اسماعيلي با گذشت 50 سال حضور فعال در عرصه دوبله ايران، دربارهي
موضوعاتي چون ورود خود به دوبله، وضعيت ترجمهي فيلمها و جذب گويندگان
جديد در برنامهي «دو قدم مانده به صبح» سخن گفت.
به
گزارش خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، پيش از
آغاز گفتوگو با منوچهر اسماعيلي بخشهايي از فيلمهايي كه او در آنها
گويندگي كرده بود، پخش شد. او پس از اين بخش خطاب به فريدون جيراني(مجري
-كارشناس بخش سينماي اين برنامه) گفت:
من با ديدن اين بخشها غافلگير شدم. سلام ! قطعا آنهايي كه تا اين موقع شب بيدار نشستهاند، مسووليت زيادي را روي گردن من گذاشتهاند. من متني را آماده كرده بودم و ميخواستم به مادرم، همسرم، همكارانم، مردم و به شما و همكاران پشت دوربين سلام كنم. اما با اين پيش نمايش، تمام فرضيات من به هم ريخت.
او در ادامه از برخي درگذشتگان
عرصه دوبله مانند ايرج و كاووس دوستدار، ماني، خسرو شايگان، آذر دانشي،
اكبر ميرطاهري و علياصغر مستان به عنوان يكي از پايهگذاران سنديكاي
گويندگان ياد كرد.
****
او اضافه كرد: روزي رادپور كه با
او تئاتر بازي ميكردم به من گفت كه قرار است يك مرد و پنج زن را براي
آموزش دوبله در ايتاليا انتخاب كنند. من گفتم: دوبله چيست؟ و در نهايت در
كمال نااميدي براي تست دادن رفتم. يك روز ساعت 3 بعدازظهر به باغي كه دفتر
و منزل الكس آقابابيان مكان تستگرفتن بود رفتيم. بيش از هزار نفر آمده
بودند كه همهي آنها جوانهاي بالاي شهر بودند. البته من بيشتر كنجكاو
بودم تا ببينم عاقبت چه ميشود. اسماعيلي ادامه داد: اسم افراد
براي گرفتن تست نوشته ميشد. اسم من را ساعت 7، 8 بعدازظهر نوشتند از
داوطلبان از صبح تا غروب امتحان گرفته ميشد كه اين كار بيش از يك هفته
طول كشيد. يك آمريكايي و يك ايراني(نايمن و دايمي) صداها را ميشنيدند و
ضبط ميكردند. پس از يك هفته 7، 8 تن بيشتر باقي نمانده بودند كه من يكي
از آنها بودم .آقاباباييان گفت متاسفم كه تا الآن موفق به انتخاب صدا
نشدهام. از شما «هم چيزي درنميآيد» با اينحال قرار شد از ما هم تست
بگيرند. اما من كه آمده بودم عاقبت كار را ببينم آخرين نفر امتحان دادم. او دربارهي تست گويندگي خود
گفت: به من گفتند اسمت و آدرست را بگو. متني هم به من دادند. وقتي آن را
خواندم، گفتم عجب متني، انگار اينها از زندگي من خبر دارند. من اسم و
آدرسم را گفتم. گفتند دوباره اين كار را بكن!فهميدم كه صدايم را بار اول
ضبط نكردهاند.چون نوار را عوض كردند. در ادامه به من گفتند گريه كن!
بخند! داد بزن! من هم اين كارها را كردم. در آخر پرسيدند كه در اداره
گذرنامه آشنا دارم. پاسخ منفي دادم. از من پرسيدند كه چه كسي از من
نگهداري ميكند. پاسخ دادم، مادرم. پولي به من دادند تا گذرنامه بگيرم و
سرو وضعم را مرتب كنم. وقتي علت را سوال كردم،به من گفتند، انتخاب شدي و
خستگي از تنم در رفت. اين پيشكسوت دوبله اضافه كرد:
روز بعد محمدرضا زندي در استوديو دي.سي.آي يك تكه از فيلم «برنج تلخ» را
گذاشت. به من گفت جاي يكي از نقشها حرف بزنم. گفتم: چه بگويم؟گفت متن روي
كاغذ را بخوان! سپس گفت: بگيريم! گفتم: چه را؟ گفت: ضبط كنيم. گفتم چه را
ضبط كنيم؟ گفت: خيلي سينگ گفتي! گفتم: سينگ چيه؟ او اضافه كرد: روز بعد به
استوديويي رفتم كه 10-15 تن از زعماي صدا كه آنها را ميشناختم، آمده
بودند. خانمها را براي سفر به ايتاليا انتخاب كرده بودند كه خانم فهيمه
(راستكار) از جملهي آنها بود. قرار شد به جاي يك مرد، دو مرد فرستاده
شود. در آن زمان كاملا 18 ساله نشده بودم با اين حال به من گذرنامه دادند.
مدير دوبلاژ فيلم «محمد
رسولالله» افزود: آن گروه شروع به دوبله چند فيلم به عنوان دستگرمي
ميكردند. پس از مدتي مرا براي ساندويچ خريدن بيرون فرستادند. در اين همين
مدت رأي آقا باباييان را براي فرستادن من به ايتاليا زدند البته اين موضوع
را زندي بعدها برايم فاش كرد. اين درحالي بود كه براي خودم رويا ساخته
بودم كه در ايتاليا سينما ميروم و زبان ياد ميگيرم. با همه حتي درختها
خداحافظي كرده بودم. فردا با چمدان به محل اعزام افراد انتخاب شده رفتم
اما به من گفتند: آنها رفتند. گفتم: كي؟ گفتند: 7 صبح. چمدانم را وسط
راهرو گذاشتم. ****
اسماعيلي درباره چگونگي
بازگشت خود به عرصه دوبله اظهار كرد: من در يكي از روزهايي كه در خيابان
لالهزار پرسه ميزدم، (نايمن) را ديدم. از من پرسيد كه به ايتاليا رفتم
يا نه . جواب منفي دادم. او به من پيشنهاد كار دارد و من هم پذيرفتم.
نايمن مرا به استوديوي دي.سي.آي برد. آن جا واقعا دانشگاه كاري من شد. از
تكجمله، گويندگي را آغاز كردم و به جاي يك عكاس حرف ميزدم كه او را
نميديدم. مرحوم ايرج دوستدار به من علامت ميداد تا به جاي او حرف ميزدم
چون گوشي نداشتم كه صداي عكاس را بشنوم.
او در زمينهي گويندگي خود در
فيلم «دروازههاي پاريس» گفت: اين فيلم نخستين اثري بود كه علي كسمايي
گويندگي نقش اول آن را به من داد. در سال 37 با دوبله آشنا شده بودم و
ميدانستم كه نوعي بازيگري است. البته كسمايي در حالي گويندگي نقش اول اين
فيلم به من داد كه حنجرههاي آمادهاي براي اين نقش در اختيار داشت اما
چيزي در من ديد كه از آن دست نكشيد. همينطور كارم را ادامه دادم. در زمان
دوبله «اسپارتاكوس» حدودا همهچيز را شناخته بودم. براي گويندگي در«بن
هور» هم انتخاب شدم. اين در حالي بود كه در آن زمان براي برخي فيلمهاي
سنگين كه گويشهاي پيچيدهاي داشت و مستلزم درك خوب گوينده از ديالوگ بود،
از گويندگان امتحان گرفته ميشد. ****
گويندهي «سيدني پوآتيه»
دربارهي علت ناميده شدن دههي 40 به عنوان سالهاي طلايي دوبله گفت: عشق
اين كار، سايه خود را روي سر ما پهن كرده بود. به قول مجيد ظروفچي در فيلم
«سوته دلان» آنهايي كه عاشقيت ميفهميدند، ميگرفتند. آنهايي كه
نميگرفتند، يك مقدار گرمازده ميشدند.همان روال اتنخاب و آمادگي گويندگان
براي امتحان دادن، ميدان وسيعي را براي صداپيشگان فراهم ميكرد كه متوقع
نباشند و زحمت بكشند تا سرآمد شود.
گوينده آنتوي كوئين در
پاسخ به اين پرسش فريدون جيراني كه چرا هيچكدام از گويندگان نسل جديد،
صداي ماندگار نشدهاند، اظهار كرد: خميرهي اين كار بايد در وجود فرد
باشد. البته مدير دوبلاژ وظيفه دارد كه جوانان را راهنمايي كند.
****
او در پاسخ به اين پرسش جيراني
كه چرا به جاي هاردي گويندگي كرديد، اذعان كرد: مرحوم مقبلي كه استاد اين
كار بود از دست رفته بود و من با چنين كاري، يك اشتباه تاريخي كردم و ديگر
آن را تكرار نميكنم. البته الزاما همهي كارها با توفيق همراه نيست.صداي
حميد قنبري به جاي جري لوييس و ايرج دوستدار به جاي جان وين بينظير
است.گويندگان ديگر هم كه بعدها به جاي چنين بازيگراني صحبت كردهاند، به
قصد زدودن تلاشهاي صداپيشگان پيشين اين كار را نكردهاند، بلكه از روي
ناچاري بوده است.
***
گوينده« ژراد دوپارديو» دربارهي
شيوه جذب مترجمان پيشنهاد داد: اگر با اعلام فراخواني بين مترجمان مسابقه
بگذارند و افرادي مانند نجف دريابندري رييس قسمت كيفي ترجمهها شود و كار
مترجمان را ارزيابي كند، ميتوان شرايط را بهتر كرد. او در پاسخ به اين پرسش كه آيا
نياز است مدير دوبلاژ به زبانهاي خارجي آشنايي داشته باشد، اظهار كرد:
اگر زبان بدانند،امتياز است. من به جز دروس دبيرستان دورههاي ديگري را
براي آموزش زبان طي نكردم. اما زماني كه به آمريكا رفتم براي برقراري
ارتباط از شنيدههاي خودم استفاده كردم. در واقع از طريق دوبلهي فيلمها،
زبان انگليسي را ياد گرفتم. ****
به گزارش ايسنا، اسماعيلي با
اشاره به فعاليتهاي دوبله در خارج از انجمن گويندگان و سرپرستان گفتار
فيلم اظهار كرد: اخيرا آقايان و مسؤولان محترم يكي دو وزارتخانه مجوز
صادر ميكنند، اين كار قانوني نيست. مثل اينكه من بگويم بهترين
كلانتريها را برپا و پليس 111 تأسيس ميكنم. از ديوار كوتاه تا حدي
ميتوان پريد. در پايان اين بخش، اسماعيلي در
برنامه زنده شبكه چهار سيما، عكسي تركيبي از خود و منوچهر نوذري را روبه
دوربين گرفت و ياد اين هنرمند فقيد را گرامي داشت.
لینک اصل خبر :
http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1338495
لینک های مرتبط :
برگزیدگان يازدهمين جشن دنياي تصوير
یک عمر زندگی . به بهانه تجلیل از استاد منوچهر اسماعیلی- بخش نخست
یک عمر زندگی . به بهانه تجلیل از استاد منوچهر اسماعیلی - بخشت دوم

