تبليغاتX
و یکی گفت ... - پیامک های عاشورایی

و یکی گفت ...

... و یکی گفت : راهی را برویم که حتما برسیم

پیامک های عاشورایی

/* /*]]>*/

* گيرم فرات بگذرد از خاک کربلا  / باور مکن که بگذرد از کربلا، فرات

* نیمی از خورشید در سیلاب خون افتاده بود / کاروان می برد نیم دیگر خورشید را

* چشم هاي خفته در خون شفق را وا کنيد / تا ببيند کهکشان پرپر خورشيد را

* زندگی در عذاب وجدان سوخت /در غروب امید کوچک ما / درِ گلخانه شهادت را / می گشاید کلید کوچک ما / با پیامی بزرگ همدست است / دست های شهید کوچک ما

* * گودال قتلگاه، پر از بوي سيب بود / تنها تر از مسيح، کسي بر صليب بود

* در همهمه ي حيرت و بي کسي ،دستان تهي مانده ي ما را ، از دامان بلند نگاهت ،کوتاه مکن / يا حسين!

* این پرچم عشق است که بر دوش من است؟ یا پاره ی قرآن که در آغوش من است؟ نه ، نه! بگذارید بگویم این کیست: شش ماهه گلِ سرخِ عطش نوش من است

* در پهنه ی دشت عشق ،جولان می داد،یک سینه عطش ، ندای ایمان می داد ، در هلهله ی شب زدگان ، می دیدم، خورشید به روی خاک ها، جان می داد!

* ای تیر! سوی مشک من این سان بلا مریز ،بر من ببار ، بهر خدا آب را مریز! هرچند،تیر، مشک و دلم را دریده است ، ای آب! همتی کن و ، تا خیمه ها ، مریز!

* ز شرم روی ماهش آب شد، آب / ز شوق دیدنش بی تاب شد ، آب /نه بر لب های خود آبی رسانید /  نه از لب های او سیراب شد ، آب

* آن نخل به خون تپیده را می بوسید /آن مشک ز هم دریده را می بوسید /خورشید، کنار علقمه خم شده بود /دستانِ ز تن بریده را می بوسید!

* کردند نگه هزار گنجینه به هم / هفتاد و دو دریا دل و یک سینه به هم / دین سست و ضعیف شد کمی خون می خواست / آغشته شدند سنگ و آیینه به هم

* وقتی که سر بریده دیدم در طشت / گفتید چه دیدی و چسان بر تو گذشت؟ / زیباتر از این ندیده بودم مردم / " سر بود و به نیزه نیز آراسته گشت"

* نازم به خورشیدى كه در شام غریبان/ بر نیزه ها قرآن به لب با ماه مى رفت / حتى سر بى پیكر غرقاب خونش / یك نیزه بالاتر ز دشمن راه مى رفت

* دلخون تر از ابر و طوفان /غمگین تر از باد و باران /مانده به راه برادر /تنهاترین چشم گریان

* بادها، نوحه خوان /بيدها، دسته زنجير زن /لاله‌ها، سينه‌زنانِ حرمِ باغچه /بادها، در جنون /بيدها، لاله‌گون / لاله‌ها، غرق خون /

* خيمه خورشيد سوخت / برگ‌ها، گريه‌کنان ريختند /آسمان، کرده به تن پیرهن تعزیه،/طبل عزا را بنواز ای فلک

* باران نيزه بود و سر شهسوارها  / جز تشنگی نکرد علاج خمارها

* با کاروان نيزه شبي را سحر کنيد / باران شويد و با همه تن گريه سر کنيد

* از من به کاتبان کتاب خدا بگو / تا مشق گريه را به ني خيزران کنند

* بين دو نهر، خضر شهادت به جستجو ست  / تا آب نوشد از لبت، اي چشمه ي حيات

* سرها ورق ورق، همه قرآن سرمدي ست / فالي زنيد و سوره ي ياسين بياوريد!

* هنگامه ي برون شدن از خويش، چون حسين / راهي برو که بگذرد از مسجدالحرام

* اين خطي از حکايت مستان کربلاست :  /ساقي فتاد، باده نگون شد، شکست جام!

* انگشت تو از دست چرا افتاده؟ / گل از چه ز شاخه ای جدا افتاده؟ /ای ناطق قرآن که جداگشته سرت؟ / بسم الله این سوره کجا افتاده؟

* در طلوع داغ اصغر ، استخوان اشک سرخ‏ / در گلوى چشم ما مى‏ماند اگر زينب نبود

* در شکست لشکر شمشیرها ، تیغ زبان / در نیام ادعا می ماند، اگر زینب نبود

* چه ظلمتی است در آن خیمه ؟ وای بر خورشید! / چه تشنگی است در این خیمه ؟ خاک بر سر آب!

* "تر" از آن بوسه که زینب به سرت زد بودی / "هیزمت وقفه در آتشکده مرگ انداخت"

* هر که آمد وحی در گوش کمان ها خواند و رفت / ماه "شش ماهه" ست شاید سوره خوان بعدی اش

* آن شب به نبضت گوش می داد آسمان هم / آیات توحید تو می بارید در آب

* یاد داری آسمان! با اختران "خورشید" گفت / وعده دیدار ما این بار روی نیزه ها!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 16:4  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  |