جنسی بلورین و جانی آتشین- دکتر کاووس حسن لی
الان ساعت دو و نیم روز جمعه 29 آذر 1381 است. به دعوت عباس باقری عزیز ، برای شرکت در مراسم کنگره سراسری شب های شعر سیستان به زابل آمده ایم. شاعر دانشور و دوست خوبم مصطفی محدثی از من می خواهد چیزی برای قیصر عزیز بنویسم. به مصطفی می گویم برای این که سخن تکراری ننویسم یک بار دیگر باید آثار قیصر را بازخوانی کنم. اما محدثی وقت ندارد و از من می خواهد همین امروز و همین جا احساسم را به قلم بیاورم و برای این که چاره ای نماند، همین کاغذ را که الان بر روی آن می نویسم به من داد و فی البداهه باید چیزی بنویسم.
از سویی دیگر خودم هم احساس بدهکاری دارم. احساس بدهکاری به آن جهان بزرگی که در قامت مردی به نام قیصر امین پور فشرده شده است؛ مردی از جنس بلور با جانی از آتش. از اقدام مصطفی محدثی بسیار خرسندم و با خود می اندیشم؛
چرا قیصر این همه برای من دوست داشتنی شده است؟ و چرا این همه برای همه؟!

