تبليغاتX
و یکی گفت ...

و یکی گفت ...

... و یکی گفت : راهی را برویم که حتما برسیم

وصیت لقمان حکیم به پسرش- نسخه 2010 - بخش نخست

پسرم! گروهی ، اگر احترامشان کنی تو را نادان می دانند و اگر بی محلشان کنی از گزندشان بی امانی. پس در احترام ،اندازه نگهدار


پسرم! سخت ترین کار عالم محکوم کردن یک احمق است. خون خودت را کثیف نکن- ضمنا چرچیل هیچگونه نسبتی با طایفه ما ندارد. بچه هایش ادعای ارث نکنند.

پسرم! با کسی که شکمش را بیشتر از کتاب هایش دوست دارد ، دوستی مکن

پسرم! دوستانت را با یک لیوان آب خوردن امتحان کن! آب را به دستشان بده تا بنوشند! بعد بگو تا دروغ بگویند! اگر عین آب خوردن دروغ گفتند از آنان بپرهیز

هان ای پسر! در پیاده رو که راه می روی، از کنار برو. ملت می خواهند از کنارت رد شوند

پسرم! اگر کسانی از سر نادانی به تو خندیدند ، تو برای شفایشان گریه کن

پسرم! خود را وابسته به هیچ دسته ای مدان. چه، پس فردا تقش درمی آید که آنی که تو می خواستی نیست و حالا خر بیارو معرکه بارکن

پسرم! اگر به ناچار به جریانی متمایل شدی، جایی برای نفس کشیدن خود و رقیبت بگذار. نه او را چنان به زمین بکوب و نه خود را چنان بالاببر. دیرزمانی نیست که جایتان عوض شود
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 19:13  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

بغض

دا خوبی‌؟ خیلی‌ وخته که مخم ‌یانه گوم ، مثل بغض مونده می‌‌گلیم ، و هنی‌ بعد سی‌ سال نترسمه گوم:

دا دوست دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 18:16  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

احتیاط

 

آهسته راه می‌‌روم، مبادا آب در دل مادرم تکان بخورد

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 7:19  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

تشکر و اعتذار


بدینوسیله از مردم نوع دوست و عزیز پایتخت که طی دیروز و امروز با تحمل گرو غبار فراوان با هموطنان همیشه در صحنه خوزستان و ایلام و کرمانشاه همدردی نموده اند رسما تشکر می نماید. انشاءالله که در شادی های شما جبران بنماییم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 17:34  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

قصه دختر شهر عاشقا - قسمت اول


خیلی یوغور بودن. گردنایی به این هوا ...! تبر می زدی شکسته نمی شد لامصب. کلی آدم رنگ و وارنگ که تازه وسط دعوا به هم رسیده بودن.

 

جوونای محل هم تو خونه جمع بودن.کارد می زدی خونشون نمی اومد.

 

با این سروصداها کسی شک نداشت که به زودی وارد خونه می شن، با دست های پُر. اونی که هیچی نداشت ، دست کم چاقو و قمه داشت.


تا یکیشون خواست صداشو بلندکنه ، دختر فریاد زد :
به مادرم قسم ! پاتون به داخل این خونه برسه ،روزگارتون سیاهه.

با یه جسارتی گفت که مو به تن آدم سیخ می شد. و چه قدر شبیه مادرش شده بود وقتی فریاد کشید.

اسم "مادر" دل همه رو تکون داد ، اما اون لات و لوت ها گوششون بدهکار دلشون نبود. خون جلو چشماشونو گرفته بود. چه بهونه ها که تراشیده بودن. اما تفنگ و کلنگ که نمی تونست ابزار خوبی برا خاطرخواهی باشه.

در که شکست وارد خونه شدن.

دری که هیچ وقت بسته نبود. خونه ای که هیچ صدایی ازش بلند نبود ، جز خنده ی مهموناش.
خنده بچه ها که از آب تنی رودخونه عین گنجشک آب کشیده زیر سایه هاش ولو می شدن.

خنده اونایی که شب ها روی تخت های چوبی ،چایی شون رو با لبخند همدیگه شیرین می کردن.

خنده یکی از اون اراذل بلند شد و داد زد : حمیرا !

خون خون جوونا رو می خورد. آبادی شهرشون از اون خونه و اون محله بود و چرخ آسیاب ها با صدای پای چشمه هاش می چرخید. نمی تونستن ببینن داره می افته دست یه آدم بی کله؟

 یکی از جوونا به دختر نگاهی کرد و گفت : یه قولی ؟

دختر هم پلکاش رو هم گذاشت.

جوون که دندون به هم می سابید گفت : فقط به مادرت بگو من رو هم تو پر شالش جابده.

چند لحظه بعد ، صدای کِل زدن های مادر ، قلب مردم شهر رو به تپش انداخت.

 

یکی دیگه از جوونا هم رفت و سینه سپر کرد که تا من زنده م نمی ذارم چشمتون ، خاک این خونه رو آلوده کنه.

و بعد ، فریادش تو کوچه پس کوچه های دل شهر و تو خونه های خالی محله پیچید.

اثری از سروصدای زندگی نمونده بود. فقط صدای پای اون اراذل بود که هر کدومشون پی چیزی می گشت. هرچی هم بود یا برا بُردن بود یا برا ازبین بردن.

راهی برا جوونا نمونده بود ، جز موندن. به شهر خبر رسیده بود اما نمی دونم چرا کسی نمی رسید.

آخرین فریاد یکی دیگه از اون جوونا که داشت سرعت رسیدن اونا به دختر رو کندتر می کرد دل آسمون رو تکون داد.

و فقط دختر بود که می تونست بقیه رو دلداری بده. عین یه شیرزن ، عین خواهر همزادش، عین مادرش.


این قصه ادامه دارد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 1:56  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

ساتیار امامی

سربند اون چند مصاحبه سال 83 برا صفحات ایرانشهر روزنامه همشهری که با سردبیری پژمان راهبر و مسوولیت دکتر کرمی منتشر می شد ، با ساتیار آشنا شدم. اسمش اون قدر غریبه بود که بلافاصله تو ذهن آدم می موند و البته می تونست شروع خوبی برا یه آشنایی باشه.

بعدها بهتر شناختمش البته از دور. با عکسای خبری ش تو خبرگزاری فارس ، و بعدتر عکس های فیلم "رسم عاشق کشی" خسرو معصومی که اولین عکاسی دیجیتال همزمان با فیلمبرداری تو سینمای ایران بود ( فکر کنم ).

و اون عکس های معروفش از کنسرت سال 85 استاد شجریان و کنسرت های دیگه

بعد تر ها کارهای دیگه ش رو هم می دیدم. حتی عکس های صنعتی و تبلیغاتی ش. و این اواخر هم شاهکاراش از عکاسی تئاتر . کلا ساتیار امامی عکاس فرهنگی و هنری است. یعنی نگاهش بیشتر فرهنگیه و بیشتر با اهالی فرهنگ وادب و هنر حشر و نشر داره.

حتی توی عکس های خبری سیاسی ش هم یک رگه هایی از نگاه های طنز و فرهنگی می شه پیدا کرد.

ساتیار ، اون جوری که من شناختم ، البته دورادور ، خیلی باهوش هم هست البته. به معنی واقعی کلمه.

براش بهترین ها رو آرزو می کنیم. راستی ساتیار بعنی چی؟

وب سایت شخصی ساتیار امامی :  http://satyar.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 22:20  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

علیرضا شیرازی بازداشت شد : فرق وبلاگ با ...؟

--------------------------------------

سلام ! سلام ! سلام !
عرض شود خذمت شما از امروز در خدمت شما هستيم با مطالب مفيد? واسه ويندوزکاراي حرفه اي و بروبچه هاي خودمون. تا حالا شده يه برنامه نصب کنيد و ويندوزتون به هم بريزه؟ اين جا روش هايي واس خاطر شما مي گيم تا شما بتونيد خيلي آبرومندانه ويندوزتون رو درست کنيد. اگه سيستمتون درست بالا نيومد چي کارش کنيد؟ بازم فورمت؟ بازم سريع بريد سراغ پارتيشن بندي ؟ نه بابا ! صبر کنيد روش هاي ديگه اي هم هه!.

سعي مي کنيم محض خاطر شوما مطالبي بگيم که هم به درد دنياتون بخوره هم به درد دنياتون بخوره! دستوراتي که در همه ويندوزهاي شما سال ها وجود داشته و خودتان خير نداشته ايد . حتي در اين ويندوز ۹۸ که خيليامون فکر مي کنيم زيادي الکيه! ولي همين ۹۸ آره همين ۹۸ الکي خودمون هم از اين دستورا زياد داره تا بتونيد تنظيمات سيستمتون رو حتي به يک ماه گذشته برگردونيد.
از ويندوز ۲۰۰۰ و ايکس پي و غيره هم نيز خواهيم گفت. ايضا

خلاصه اگه گذرتون افتاد و وختشو داشتين سري به اين کلبه ويندوزي حقيرونه بندازيد.
مخلصيم . زت زياد

http://winresource.persianblog.ir/1382/2/6

--------------------------------------------------------

عشق شوری در نهاد ما نهاد                   جان ما در بوته سودا نهاد
گفتگویی در زبان ما فکند                          جستجویی در درون ما نهاد
داستان دلبران آغاز کرد                            آرزویی در دل شیدا نهاد
قصه خوبان به نوعی باز گفت                    آتشی در پیر و در برنا نهاد
عقل مجنون در کف لیلا سپرد                   جان وامق بر لب عذرا نهاد
بهر آشوب دل سوداییان                           خال فتنه بر رخ زیبا نهاد
از پی برگ و نوای بلبان                             رنگ و بویی بر گل رعنا نهاد
فتنه ای انگیخت شوری در فکند                  در سرا و شهر ما چون پا نهاد

سلام به همه !
اولا خیلی خوشحال شدم از راه انداری این بلاگ فا با این طراحی زیبا یی که دارد.
دویما این وبلاگ قراره یه وبلاگ کامپیوتری باشه. کاری به این آغاز شاعرونه مون نداشته باشین.
هر مطلب جالبی که به دستم برسه در زمینه کامپیوتر و رفع مشکلات ویندوز و شبکه و حتی گرافیک کامپیوتر این تو می نویسم.

فعلا!
gholami

http://winresource.blogfa.com/83094.aspx

---------------------------------------------------------------

مطالب بالا اولین نوشته های من تو دنیای وبلاگ نویسی است. اولی مربوط به 7 اردی بهشت سال 1382 در پرشین بلاگ و دومی اولین نوشته من در بلاگفا. یعنی یه جورایی جزو قدیمیای بلاگفا هستیم.

با سروع کار با بلاگفا کم کم اسم مدیر با اخلاق ، با هوش ، حرفه ای و توانمند بلاگفا به گوشمون می رسید. که بعدها موتور جستجوی پارسیک رو هم راه انداخت.

بلاگفا در کنار پرشین بلاگ تونست جای خالی اطلاع رسانی سریع و درست رو توی رسانه های ما پر کنه. وبلاگ نویس ها تونستن حتی جای خالی خدمات صحیح و بی دردسر اینترنتی رو که بایست توسط سازمان های دولتی انجام بشه ، پر کنن.

توی قضیه استفاده از نام جعلی برای خلیج فارس در مجله نشنال جئوگرافی همه دیدیم که وبلاگ نویس های عزیز جلوتر از خیلی از مردم که وبلاگ نویس نبودن و حتی جلوتر از مسوولین و حتی جلوتر از وزارت خارجه فعال شدند و با ساخت اون بمب گوگلی ، علاوه بر اینکه نام همیشگی خلیج فارس رو تثبیت کردند، اسمشون رو در تاریخ اینترنت هم به ثبت رسوندن.

توی شادی ها و غم ها این وبلاگ ها و نویسندگانشون تونستن همپای مردم بیان. البته همه می دونیم که حساب اونایی که سواستفاده کردن جداست. و همه می دونیم مسوول یک سایت قرار نیست در آن واحد محتوای بیش از 100 هزار وبلاگ رو که هر لحظه ممکنه به روز بشه ، بررسی کنه!!

و امروز خبری همه ما رو شوکه کرد. همه ما که توی این سال ها دورادور با برخوردهای حرفه ای ، بی حاشیه و اخلاقی مدیر بلاگفا سروکار داشتیم:

علیرضا شیرازی بازداشت شد.

جان من اون کسی که این حکم رو داده بیارید ببینیم می تونه فقط یه جمله بگه وبلاگ یا اینترنت یعنی چی؟

جوون من اون قاضی رو بیارید ببینیم می دونه فرق وبلاگ با کلید موس چیه؟

نه. خیلی سخت شد ، فرقش با مانیتور چیه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 19:3  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

احساس - 2

خواب دیدم مجسمه می دزدند

اما هر چه خواستم بیدار شوم ، نشد


خیلی ذوق کرده بودم

احساس می کردم یک جورهایی

با شهریار و سعدی و استاد معین

به صورت سببی فامیل شده ام


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 1:45  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

احساس

گاهی وقت ها

احساس می کنم

مجسمه شده ام.

اما

به این دیوارها و موش ها و گوش ها

نمی شود اعتماد کرد

نه

من مجسمه نیستم

فقط

سرم "سنگینی" می کند

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 1:38  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

مسافر

یکی مُرد.

بردنش جهنم. 

ولی

هی پشت سرش نگاه می کرد

ببینه هنوز هم

مادرش

پشت سرش آب می ریزه؟



+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 19:25  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

خدایا دست هر چه پونز است از سر نقشه های ما کوتاه بفرما

هیچ گاه از رفتن به یک شهر ، آن هم یک شهر ایرانی با مردمی دوست داشتنی - این قدر ناراحت نشده بودم. جوری که می خواستم هر چه زودتر اونجا رو ترک کنیم!

شرکت پخش فرآورده های نفتی هر سال بازدیدهای نوروزی داشت که در این بازدیدها تقریبا به تمام جایگاه های کشور جایگاه های خارج از شهر سرکشی می شد. بازدیدهایی با نام گلگشت نوروزی.

اما از نوروز پارسال به جای بازدید در ایام نوروز این بازدیدها کمی زودتر انجام شد، یعنی اسفندماه. تا اگر مشکلاتی در جایگاه های سوخت وجود دارد ، تا قبل از شروع تعطیلات و ورود مهمانان نوروزی به شهرها مرتفع شود. وضعیت عمومی جایگاه ها ، مخازن ، دفاتر موجودی ، پمپ ها ، تمیزی و کامل بودن نمازخانه ها ، حتی نظافت سرویس های بهداشتی ، لباس و کفش و سر و وضع کارگران جایگاه و خیلی چیزهای دیگه بازدید می شه تا هم به مسوول منطقه هم به مدیریت و مدیرعامل گزارش بشه.

اسفند سال 87 یعنی پیش از آغاز نوروز سال گذشته ، به اتفاق یکی از همکارانمون که از ستاد اومده بودن راهی جاده ها و شهرهای استان خوزستان شدیم و ...

به خرم شهر رسیدیم.

داشت گریه م می گرفت. بعضی جاها رو نگاه می کردی ، انگار همین دیروز جنگ تموم شده بود. ساختمان های نیمه کاره. خانه های خراب. دیوارهایی که به راحتی آثار خمپاره و بمبارون روش دیده می شد. خیابان ها درب و داغون. البته اون مسیری که به سمت پل معروف شهر بود قشنگ بود و تازه ساز. بعضی جاهای دیگه هم کار شده بود.

اما چی؟ هر جا رو نگاه می کردی اصلا قابل باور نبود که بیش از بیست سال از جنگ گذشته! هر چی هی حساب می کردم می دیدم نه ! درسته ، 67 از 87 کم بشه می شه بیست سال.

واقعا جای تاسف داشت/ داره. و فکر می کنم هیچ توجیهی نمی تونه جای این تاسف های پی در پی رو بگیره.

هر سال ، سوم خرداد پیروزی بزرگ ملت ایران رو جشن می گیریم و همه به این جمله حضرت امام تاکید می کنیم که :

"خرمشهر را خدا آزاد کرد"

اما

قرار نیست که دیگه خدا هم خرمشهر رو آباد کنه.


خوش به حال شهید بهروز مرادی که نیست ببینه اون شهر 36 میلیونی الان شده 72 میلیون ،

اما حتی یک لیوان آب نوشیدنی سالم تو این شهر نیست که از این جمعیت میلیونی پذیرایی کنه.


خدایا به ما نقشه هایی عطا فرما بی پونز ، که تمام نقاط آن برای مسوولین این ممکلت چون تمام مناطق پایتخت روشن باشد.


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 13:21  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

برج های بی خاصیت

اصل این شعر به عربی سروده شد یعنی با تفکر عربی. به همین خاطر در برگردان فارسی آن در موادی،  واژها ، بار معنایی را که در زبان اصلی دارند از دست داده اند.

 لینک به شعر اصلی به زبان عربی :

 بروج عقیم - ( قلنی! یا مولود جارتنا! )

***

بگو! چگونه سخن بگویم

 

با شیخ هایی که ارتششان زنان هستند

 

و افتخارشان درازی آلت هایشان.

 

 

لذتشان رقص شمشیر با کفار است

و بهترین مرگ را زیر سایه شمشیرها آرزو می کنند -1

و تمام تلاششان بخشیدن گنجینه های نفتی

به مهمانان و حاضرین مجالس رقاصی است

 

بالاترین اعمالشان نزد خداوند

بالابردن بلندتریم برج های عالم است

و بزرگترین نخل های سنگی و خاکی

در جزیره های مصنوعی

 

برج هایی بی خاصیت

که نه برای دفع  دِین ها قابل اطمینانند

و نه برای پرداخت بدهکاری ها مناسب

 

نخل های سنگی زمینی

که از دوردست های فضا قابل رویت است

و در نگاه ماه و ابر قابل مشاهده

اما
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 18:52  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

تکنیک رایانه

به تازگی خواهر زاده عزیزم - بهزاد - خدمات کامپیوتری خود را در شهرک افتتاح کرده با نام تکنیک رایانه.

از این به بعد هرگونه مشکل نرم افزاری کامپیوتری داشتید می تونید به تکنیک رایانه مراجعه کنید.


با این حساب شمار مراکز خدمات کامپیوتری شهرک به چهار مرکز می رسد. خدمات کامپیوتری تندیس رایانه ، خدمات فنی مهندسی قاسمی راد ، کافی نت سوشیانت ، و تکنیک رایانه. البته یه زمانی مرکز بازی های رایانه ای هم داشتیم که نمی دونم الان هست یا نه؟

یه چند تایی هم خدمات موبایل داریم البته.

اولین کامپیوتر خانگی در مرداد ماه سال 1375 وارد شهرک شد . یک سیستم 486 دی ایکس 4 با 4 مگابایت RAM , و 850 مگابایت ظرفیت هارد دیسک ، 512 کیلوبایت حافظه کارت گرافیک.

دومین کامپیوتر تقریبا به فاصله یک سال توسط علی سبزعلی پور خریداری شد. اولین نسل پنتیوم. با کارت های صدای opti 931 , چقدر هم حال کردیم وقتی برای اولین بار تونستیم صدامون رو دیجیتالی ضبط کنیم.

بعد از اون بود که سرعت ورود انواع کامپیوتر به شهرک بیشتر شد و با افتتاح مرکز خدمات کامپیوتری تندیس و تلاش های (!) سعید تندیس و حبیب پورظفر تقریبا همه خانواده کامپیوتر دار شدند. از حدود 7 سال پیش هم که اولین لپ تاپ ها خریداری شد ، تا کنون علاوه بر کامپیوترهای رومیزی لپ تاپ هم علاقمندان خودش را پیدا کرده و در بعضی خانه های شاید 2-3 نوع کامپیوتر و لپ تاپ می توانی پیدا کنی.

به هر حال شهرک شهید محمد منتظری دزفول که انگار خاکش مدیر خیز و دانش پرور است دارد به پیشرفت های تکنولوزیک خودش ادامه می دهد.

شاید این بحث بهانه ای شد برای معرفی بعضی از بچه های موفق شهرک. بحثی که ما توی ایران بلد نیستیم یا نمی خواهیم یا نمی توانیم درست انجامش بدهیم. اما انشاءالله فرصتی بود آن را در همین سایت عملی خواهیم کرد. نمونه هایی از فرزندان شهرک که در حال حاضر از مدیران ارشد استانی هستند و بچه هایی که در فضاهای علمی و آموزشی فعالیت دارند یا در بخش های صنعتی و یا فعالین بخش اینترنتی ، کامپیوتری و فناوری اطلاعات

شما هم اگر پیشنهادی داشتید ، استقبال می کنیم.

بی قضا
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 16:16  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

بروج عقیم


قلنی!

کیف اتکلم الشیوخ

الذین جیوشهم النساء

و فخرهم طول الجهاز


حظهم ترقص السیف مع الکفار
و یطمحون خیر الموت تحت ظلال السیوف

جهدهم السخاء خزائن النفط ألی ضیوفهم
و الحاضرین حفلتهم الراقصه

و أفضل اعمالهم عند الله
اقامة أطول بروج العالم

و أکبر نخیل المرح

فی الجزائر المشعوذة


بروج عقیم

لا موثوق لدفع الدیون

و لا مطلوب لأسقاط القروض


نخیل المرح الأرضی

مرئی من دائرات الفضاء

معین فی نظرة القمر و العماء

و لکن

لا موثوق لدفع الدیون

و لا مطلوب لأسقاط القروض


فی حین

هولاء الشیوخ الذکی

یستجدون الفخر و الفخامة
یستجدون العزة و الکرامة
من حاضرین حفلتهم الراقصه
و صارخون خزائنهم الناقصه



و هنا المرح
للتحصیل علاقات المفقودة

هولاء الشیوخ الشایک

یستمسکون بالکلمات الخرافیة!

و علامات السیاسیة!



قلنی! یا مولود جارتنا!

کیف اتکلم الشیوخ

الذین جیوشهم النساء

و فخرهم طول الجهاز

فی حین

الأشجار فی شوارعنا

أقدم من شیخوخة عمارتهم

و اللعبات فی بیوتنا

أقدم من لعبة امارتهم




----------
اسماعیل غلامی حاجی آبادی 30 Aprill 2010

+ نوشته شده در  جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 20:47  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

الأمارات المتحده العربیه للولایات المتحده الأمریکیه

الأشجار فی شوارعنا

أقدم من شیخوخة امارتکم



+ نوشته شده در  جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 13:36  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

http://www.arabian-gulf.info

+ نوشته شده در  جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 10:50  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

قدمت چنارهای خیابان "ولی عصر" بیش از کشورهای جنوب خلیج فارس است

سابقه کل کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس به اندازه قدمت میدان توپخانه تهران نیست. چنارهای خیابان ولیعصر با آن قامت برافراشته ، بیش ازکل کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس سن و سال دارند.


از این جماعتی که هنوز هویتشان سه رقمی نشده داعیه ارضی و تاریخی شنیدن، آنهم با ملت وکشوری که چند هزار برابر آنان هویت و تاریخ و گذشته دارد، از جمله نوادری است که تنها در این منطقه می توان سراغ گرفت.

تمام کشورهای جنوبی خلیج فارس یا زمانی جزو خاک ایران بوده اند یا امپراطوری عثمانی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 10:40  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

ما ایرانی ها!

باید به مژگان رُفت گرد از طور سینین

باید به سینه رفت زاینجا تا فلسطین

... جانان من اندوه لبنان کشت ما را

بشکست داغ دیر یاسین پشت ما را

***

کلا ما ایرانی ها را هیچ کس نمی تونه بشناسه، حتی خودمون

در سایت یوتیوب که به خاطر سیاست های غلط، عین خیلی از سایتای دیگه فعلا تو ایران ف ی ل ت ر شده ، یک کلیپی منتشر شده با عنوان "برادر گام برادر - همپای جلودار" . البته انتشار این کلیپ به شهریور 88 بر می گرده . من ندیده بودم تا امروز که یکی از دوستان عزیز در فیس بوک منتشر کرد.

خیلی تعجب کردم. وقتی می دیدم سرودی که سرتاسرش بوی انقلاب و امام و فلسطین و جهاد و لبنان می ده به این شکل روی تصاویری مربوط به حوادث بعد از انتخابات مونتاژ شده.

جالبه. این شعر پر است از اون چیزایی که تهیه کنندگان این کلیپ باهاش مخالفت می کنن.

از شاعر گرفته تا خواننده تا گوینده همه کسایی هستند که مواضعشون کاملا مشخص بوده توی این سال ها.

حمید ممتحنی معروف به "استاد حمید سبزواری" شاعر این سرود حماسی و تکرار نشدنی است. شعر بلندی با بیش از 50 بیت که بخش هایی از اون تو این سرود خونده شده ، با دکلمه فرج الله سلحشور ( کارگردان یوسف پیامبر  ) و آواز سید حسام الدین سراج عزیز ( که آن روز تنها 22 سال داست ) در آواز اصفهان و با ریتمی بسیار حماسی و شورانگیز

این سرود در آلبوم شماره یک نینوا از محصولات حوزه هنری در سال های آغازین انقلاب منتشر شد. شعر آن را استاد سبزواری در سال 1359 سروده بود که در همان سال هم اجرا و ضبط شده بود.

قبلا هم در جایی به این آلبوم اشاره کرده بودم. در این آلبوم همچنین فرج الله سلحشور مثنوی معروف استاد علی معلم دامغانی در مورد عاشورا را دکلمه کرده است : روزی که در جام شفق مل کرد خورشید / بر خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید

- شهر شهر خون است / کوچه خون است / لاله خون است

- گلبرگ سرخ لاله ها در کوچه های شهر ما بوی شهادت می دهد

لینک آلبوم در سایت سام الدین سراج : http://www.hesamseraj.com/Albums/Album_17.asp

این ها سرودهایی بود که تا سال ها سرمشق گروه های سرود مدارس و مساجد بود و همچنان یاداور روزهای سخت جنگ تحمیلی است.

اما همپای جلودار. آن قدر تلویزیون این سرود را پخش کرده بود که دیگه از دهن افتاده بود. ولی سال بود که خیلی ها آن را نشنیده بودن و یک آدم خلاق(!) اومد و اون رو چسبوند به راهپیمایی های بعد از انتخابات.

اما در این کلیپ خبری از بیت های اصلی این شعر نیست: جانان من اندوه لبنان کشت ما را / بشکست داغ دیر یاسین پشت ما را / جانان من برخیز بر جولان برانیم / زآنجا ز جولان تا خط لبنان برانیم / و ... ای یاوران باید ولی را یاوری کرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 16:17  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

حکایت آن کاست سفید استخوانی


تابستان 65 یا 66 بود. گاهی وقت ها با پدرم به مزرعه می رفتم. با جزئیات دقیق یادم هست روزی که با یک وانت مزدای 1000 سبز رنگ من و بابام و داداشم رفتیم دنبال پسر عموم محمدحسین که با هم بریم مزرعه . بادمجان و گوجه فرنگی کاشته بودیم در زمین هایی نزدیک بیشه حمید آباد ، تقریبا 6 کیلومتری شوش دانیال

اساسا من در ماشین بودن بدون حضور موسیقی برایم خیلی سخت است. اگر هم نباشد خودم می خوانم یا یه جوری جای آن را پر می کنم. اون موقع ها دقیقا یادم هست قیمت یک کاست 60 تومن بود و البته تا مدت ها همین 60 تومن باقی ماند و بعدش شد 100 و 120 ، یک باره سال 73 شد 300 و 350. به این نشان که دو آلبوم "شمس الضحی" و "ای عاشقان"حسام الدین سراج را سال 73 از مشهد جمعا به قیمت 700 تومان خریدم.

شاید این علاقه ارثی باشد. چون پدر ( دام ظله العالی ) هم علاقه بسیار زیادی به موسیقی دارند به ویژه موسیقی محلی. هنوز هم گاهی وقت ها هم که فرصتی دست می دهدمن نی می زنم و ایشان می خوانند. یک بار هم به صورت کمی جدی تر چند دقیقه ای ضبط کردیم که البته کاستش یا حسین شد و معلوم نیست پیش کی موند. از علاقه ایشون همین بس که شبی یک ترانه شیرازی از تلویزیون پخش شد و فردای آن روز آنقدر گشتند و بدون دونستن نام خواننده یا اهنگساز تونستن پیداش کنند. آلبومی بود با آهنگسازی و تکنوازی استاد محمدعلی میرکیانی.

اما اون روز صدایی از "پخش" ماشین مزدا 1000 سبز رنگ ما به گوش می رسید که هنوز هم در گوشم زنگ می زند. بعد از آن بارها و بارها آن را شنیدم. گوش دادم و لذت بردم. جالب است که بارها و بارها به شکل های مختلف این آلبوم را خریداری کردم و هربار پیش کسی ماند. اولین سی دی موسیقی که بعد از خرید "سی دی درایو" برای کامپیوتر 486 دی ایکس 4 خودم ، در سال 75 گوش دادم هم همین آلبوم بود. کاست این آلبوم که آن روز گوش می دادیم از آن کاست های استخوانی سفید رنگ بود که نسبت به کاست های معمولی اون وسطش باریک تر بود . یعنی وقتی می خواستی ببینی چقدر از نوار جلو رفته و چقدر دارد خیلی باید دقت می کردی یا باید کاست را جلوی نور قرار می دادی

کلا از این نوع کاست های استخوانی سفید رنگ ، دو تا داشتیم ، یکی که همین موضوع داستان ماست و اون یکی هم که آهنگران بود و بعد ها ( سال 68 ) مراسم تشییع جضرت امام را به صورت صوتی از همان برنامه زنده تلویزیون ضبط کردیم

اون کاست سفید رنگ استخوانی توی ضبط ماشین بود و ما به راه افتاده بودیم. از خانه تا صحرا ( مزرعه ) خوب چند کیلومتری فاصله بود و فرصت خوبی بود برای گوش دادن...

... و صدایی به گوش می رسید که می گفت "مو به دیر و تو به دیر کُه وسته میونه / مر خدا طاقت بده دل هر دومونه" ( برگردان فارسی : من در اینجا و تو در آنجا از هم دور افتاده ایم و کوه بین ما افتاده است . مگر خدا به دل هر دوی ما طاقت بدهد )صدایی بسیار دلنشین که هر قدر گوش می دادی و هر قدر هم گوش بدهی سیر نمی شوی

و آن صدا می گفت :" مم حسینه مکشین " ( محمد حسین را نکشید. گریزی به یک واقعه تاریخی در ایل بختیاری که هنوز واقعیت ماجرا را نمی دانم ) و نکته جالب که چون پسر عموم اسمش محمد حسین بود به این جا که می رسید همه می خندیدیم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 18:35  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

مال کنونِ عطا جنگوک!

مال کنون یعنی کوچ. یعنی زمانی که باید هرچه داری جمع کنی و به راه بیفتی. مال کنون حکایت همیشگی همه ماست.




استاد عطاءالله جنگوک "هم" درگذشتند.
چقدر ناراحت کننده!

عطاءالله جنگوک بر اساس نوشته حبیب اله نصیری فر در کتاب مردان موسیقی ایران ، متولد لار بودند. کارهای واقعا بی نظیری از ایشون شاهد بوده ایم . مخصوصا دهه شصت . و این سال ها هم که بیشتر به آموزش می پرداختند.


"مال کنون" که با حال و هوای موسیقی بختیاری و با صدای جاودان آبهمن علاءالدین ( مسعود بختیاری ) اجرا و منتشر شد ، بعد از گذشت 24 سال هنوز هم جزو آثار پرطرفدار موسیقایی است و بی شک همچنان پرفروش ترین آلبوم موسیقی بختیاری است. کاری که سه سال تهیه آن طول کشید . از سال 62 تا 65. و در آن نوازندگانی حضور یافتند که هر کدام از اساتید موسیقی ایرانی هستند و بدین گونه "زنده یاد" عطاءالله جنگوک توانست موسیقی محلی را با قدرت تمام به جامعه ایرانی بشناساند. نوازندگی های بسیار زیبای او در آلبوم های "مال کنون" ، "هی جار " همواره ماندگار خواهد ماند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 10:52  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

انگولک به جراید . شماره دو

اتیتر : برای بال زدن آسمان ملاکی نیست.

 منبع : وبلاگ غزلکده 2

نوشته : برادر عزیز و شاعر مرتضی آل کثیر

لینک : http://alekasir.blogfa.com

تاریخ انتشار : 15/1/1389

----------------------

اگر نیامدی ای بیقرار باکی نیست

شب از نیامدن آفتاب شاکی نیست!

کسی که از دل تاریکی ام خبر  می بُرد

نگفت با نفسم جز غم اصطکاکی نیست

جلوی غیرت پیچک به بر نگیر مرا

تو هرزه گردی و آغوشم اشتراکی نیست

به سر نبرده ایم تا مرا ورق بزنی

به نخل طبعی ِ من دست ِ سینه چاکی نیست

چقدر سبزی و پاییز می کنی بر تن

مگر (هلاکوی) طبع تو را هلاکی نیست؟

اگر تو  مستی مرگی خماری ام تا کی؟

مگر بجز تو در این شوره زار ،تاکی نیست؟

عطش تمامی دار و ندار پرواز است

برای بال زدن آسمان ملاکی نیست


-----------

یادداشت من:

اگر برای دیدن ما رنجه می کنی قدمی
ببخش در دل این غم سرا "فلاسکی" نیست

...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 1:26  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

انگولک به جراید . شماره یک

تیتر : شکایت بازپرس جنایی از یک سریال تلویزیونی

گزیده ای متن :

----------------------------------------------------

بازپرس ويژه‌ي قتل تهران با انتقاد از اهانت به قضات در سريال «به كجا چنين شتابان؟» از تنظيم شكايتي در اين خصوص خبر داد.

به گزارش ایسنا دوشنبه شب در بخشي از سريال تلويزيوني «به كجا چنين شتابان؟» كه از شبكه‌ تهران و شبكه دوم سيماي جمهوري اسلامي ايران در حال پخش است، بازيگري كه نقش يك سرگرد پليس را بازي مي‌كرد در صحنه بازرسي از شركت فردي كه متهم به كلاهبرداري بود با اين ديالوگ كه «قاضي فس فس كرد» قضات را در رسيدگي سريع به پرونده‌ها مورد انتقاد قرار داد و ادامه‌ گفت‌وگوي اين مامور انتظامي با رييس تيم عملياتي، موارد ديگري را نيز در خصوص قضات مطرح ساخت.

قاضي محمدحسين شاملو بازپرس ويژه‌ قتل تهران با انتقاد شديد از اين موضوع به خبرنگار ايسنا، گفت: بخشي از گلايه ما متوجه صدا و سيماست و بخش ديگر به خود دستگاه قضايي برمي‌گردد.

وي افزود: متاسفانه اين چندمين بار است كه صدا و سيما در قالب پخش فيلم و سريال به قضات دادگستري اهانت مي‌كند و با ناديده گرفتن زحمات شبانه‌روزي قضات و خدمات اين قشر، آنان را مورد بي‌مهري قرار مي‌دهد.

-----------------------

منبع : سایت تابناک

لینک : http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=92551

تاریخ انتشار :  18 فروردین 1389 ساعت 15:11  کدخبر :92551

------------------------

یادداشت من :

با احترام به همه قضات. آقای شاملو !

توجه داشته باشید اون قاضی که تو سریال بوده سهل انگاری کرده ، نه شما یا هر کس دیگه. اینجوری باشه خوب نباید درباره هیچ کسی فیلم ساخت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 23:22  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

انگولک به خبرها!

انگولک به خبرها*


معمولا بعد از خوندن خبرها یا نوشته های سایت ها و وبلاگ ها اگه یادداشتم بیاد می نویسم. هرچند مختصر اما به راحتی رد نمی شم.

البته بعضی سایت ها آدمو هی قلقلک می دن واسه یادداشت نوشتن. تو سایت های ایرانی که هیچ سایتی به اندازه تابناک یادداشت برا خبرهاش نداره. اصلا یه جوری شده انگار همه عادت کردن واسه تابناک یادداشت بدن. البته چون نسبتا همه نوع نظری رو منتشر می کنه.

در حالی که بعضی خبرگزاری ها از جمله فارس ، سایت های دیگه ی خبری و سایت های روزنامه ها هم پایین مطالبشون یادداشت دارن اما معلوم نیست چرا کسی یادداشت نمی ذاره. یا اینکه منتشر نمی شه و اصطلاحا فرمالیته س.

فکری شدم یادداشت هایی رو که برا خبرها و نوشته های سایت ها می نویسم رو جمع کنم بیارم تو همین وبلاگ. حتی اونایی که منتشر نشده یا نمی شه.

من کلا عادت ندارم هیچ کاغذی رو دور بندازم. که معضلی شده واسه خانواده تو همه این سال ها . ,ولی خب خیلی خوب باهاش کنار اومدن. حتی چرکنویس های دوره راهنماییم رو هم دارم. به هر حال یا باید بپوسه یا تجزیه بشوه و به طبیعت برگرده ، وگرنه کسی هیچ کاغذی رو نمی ندازه دور و خودم هم که... فقط گاهی وقتا داداشم ( حاج علی ) اگه یه وقتی سر برسه و ببینه همه نشستن در مورد دورانداختن یا نینداختن کاغذی بحث می کنن، سریع خیال همه رو راحت می کنه و به غائله خاتمه می ده!

ایضا بعضی یادداشت های فیس بوکی هم واسه انتشار جداگانه ارزش دارن!

الغرض این بخش رو سر بزنید. به نوعی این نوشته ها هم حکم همون کاغذا رو دارن. دلم نمی خواد از دست بره و سعی می کنم یه جوری تو تاریخ ثبت بشه.

زیاده عرضی نیست.

--------------

* با اقتباس از عنوان ستون ثابت هفته نامه گل آقا با عنوان "انگولک به جراید"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 21:57  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

عزیز مصر چه کسی خواهد شد؟

 بیشتر از یک ساله هی من دارم می گم به زودی یه اتفاقی می افته قبول نمی کنید!

حالا ببین کی گفتم ، به زودی در جهان عرب یه اتفاق خاص می افته و این اتفاق نو یه چیزی شبیه انقلاب خواهد بود و از مصر آغاز می شه!

این خط این نشون. تاریخ و ساعت الان رو یادداشت کن.

نوستراداموس کیه!


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 21:39  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

هیچ کسی نیست به داد ما برسد


مطلبی که در ادامه ( بعد از عرایض بنده ) خواهید خواند نوشته پایگاه خبری شوشان است درباره پدیده ای که این سال ها همه مردم خوزستان و استان های مرزی جنوب غربی همه با آن آشنا هستند.

با احترام به همه ایرانیان و هموطنان بسیار عزیز پایتخت نشین ، پارسال که یک روزی هوای تهران غبارآلود شد از صمیم قلب خوشحال شدم که با این اوضاع ، حتما فکری به حال گردو غبار سایر استان ها خواهد شد. اما باز هم خبری نشد.

من نمی دانم مسوول پیگیری این فاجعه بزرگ انسانی و زیست محیطی کیه ؟

وزارت بهداشت؟ محیط زیست؟ امور خارجه ؟

اگر هم کاری از مردم برمیاد بگید تا مثل همیشه جور ندانم کاری و سهل انگاری مسوولان رو بکشن.

یا لااقل جایی را نشون بدید ملت اونجا فریاد کنن.

البته اگر فریادی نیست ، به این دلیل نیست که فریادی نیست! مردم صداشون گرفته ، گردو غبار و خاک های جور واجور راه تنفس مردم رو بسته.

مثل خوزستان ، مثل یه مادره که هرچی داشته و نداشته خرج بچه هاش کرده ، و هنوز هم داره خرجی همه بچه هاشو می ده. اما مریض شده ، نمی تونه راه بره ، مشکل تنفسی داره ، حتی کسی نیست که اونو به خونه سالمندان ببره.

همه از دور بهش زنگ می زنن و توی جمع از خوبیای مادرشون می گن و قربون صدقه ش می رن اما فقط دل مادره که می دونه.

این فریادها نه از روی تعصبه نه غلو توش هست. راه اثبات ادعا خوشبختانه تا مدت هابرقراره . هرکی می خواد از همین الان آماده ایم تشریف بیاره اوضاع رو ببینه.

اصلا خوزستان مال ما نیست که از روی تعصب بگیم. خوزستان متعلق به همه ملته. نه فقط از نظر تاریخی و ملی و جغرافیایی و معنوی ، بلکه از نظر اقتصادی. کیه که نمی دونه اگه شیر همین مادر یه ثانیه قطع بشه چه بلایی سر فرزنداش میاد.

نذاریم آه دل این مادر با محبت دامن بچه هاشو بگیره.

متن پایگاه خبری شوشان در این باره:

دائما مصاحبه می کنید !!! // مردم خوزستان شما را نخواهند بخشید


عکس های ماهواره ای از گرد و غبار

تصاویر ناسا از این بحران زیست محیطی (1)
تصاویرناسا از این بحران زیست محیطی (2)
تصاویر ناسا از این بحران زیست محیطی (3)
تصاویر ناسا از این بحران زیست محیطی (4)


+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 23:29  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

افتتاح بزرگترین کارخانه تولید "گـُندله" خاورمیانه بر هموطنان عزیز به ویژه جوانان "گـُـندامند" مبارک باد.

به امید سرافرازی همه گـُندله های ایرانی.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 21:14  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

سرگذشت شوم دوست مظلوم م.م

کاش قیصر زنده بود و الان می دید سرنوشت مخاطب آن نامه منظوم که به برادر مظلومش م.م نوشته بود به کجا رسیده است!

محسن مخملباف مرد همیشه خبرساز دهه 60 و 70 و 80 که در هر دهه ای خبرسازی اش از جنس متفاوتی بوده است. اوایل دهه 60 با فیلم های به شدت اعتقادی و مذهبی چون "توبه نصوح" و "استعاذه" ، در دوره ای به خاطر شکل متفاوت و نگاه دیگری که تقریبا با "نوبت عاشق" آغاز شد. و دوره دیگری که با "سفر قندهار" رسما آغاز شد. او را در هر دوره به شکلی دیده ایم . با قیافه ای متفاوت چه در ظاهر ، چه در ایدئولوژی چه در کارهای هنری و نوشته ها و فیلمنامه ها چه در بیانیه ها و چه در نظراتی که درباره افراد می دهد، حتی بیان خاطراتش از افراد با چرخشی بسیار دیدنی (!) در مقایسه با اظهار ارادت های سال های پیشش کاملا مشهود است.

الان برادر مظلوم(!) ، تقریبا در همه فستیوال های بین المللی فیلم به همراه زن و فرزند حضور فعال دارد. بیانیه سیاسی می دهد ، با هر شبکه ای که به نوعی در اساسنامه اش (!) بویی از مخالفت با جمهوری اسلامی دیده می شود مصاحبه می کند. در راهپیمایی ها صدا کلفت می کند و گلو پاره می کند که واویلتا و قس علی هذا...

هنوز که هنوز است بزرگتر های ما که هیچ گاه در عمرشان نشستن در سالن سینما را تجربه نکرده اند ، اگر بگویی "توبه نصوح" ، به خوبی می توانند چزئیات فیلم محسن مخملباف را برایت شرح دهند. همین مسجد ما که در همان سال های اغازین دهه 60 شاید ده ها بار این فیلم را روی پرده پخش کرده است. و چقدر همه از تاثیر این فیلم سخن می گفتند. فیلمی با بازی "فرج الله سلحشور" .

اصلا آدمهای آن فیلم ها را پیگیری کنی خیلی جالب است . فیلم هایی که صدای "سید حسام الدین سراج" ان ها همراهی می کرد. و در نهایت خلوص ساخته شده بود. به جز مخملباف بعضی دیگر هم وارد این گونه فیلم سازی شده بودند. بازی "مجید مجیدی" را می توانید در همان فیلم ها ببینید ( که در یکی از فیلم ها در نقش شهید علی اندرزگو بازی کرده بود)

چند سال پیش کتابی از کتابخانه حوزه هنری امانت گرفتم به قلم آقای شیرمحمدی که از دختر لر شروه شده بود و تقریبا به پایان مدیریت آقای زم ختم می شد. البته آن کتاب کتابی بود که اگر می خواندی می گفتی همه هنرمندان ما بازیگران طرح های سازمان های جاسوسی آمریکا و انگلیس هستند. کتابی پر از اطلاعات مفید درباره تک تک فیلم ها ، کارگردانان ، و جریان های فکری حاکم بر سینمای ایران از آغاز تا زمان نگارش کتاب. البته این کتاب ( به نظر من ) خالی از تهمت و اهانت و خلط راست و دروغ و اظهار نظرهای صرفا شخصی نیست که ... حالا کار نداریم.

بخشی از این کتاب مفصلا به جریان حوزه هنری پرداخته است. از مدیریت محمدعلی نجفی ( کارگردان سریال سربداران ) گرفته تا محسن مخملباف و اصغر همت ( بازیگر نقش مروان در سریال امام علی ) و آقای زم. مصاحبه هایی هم در این کتاب انجام شده بود با اصغر همت و بعضی های دیگر.

شیرمحمدی را در حوزه دیدم ( مهرماه 1383 ) اما نشد که بپرسم استنادات آن کتاب از کجاست و یا هزارتا سوال دیگر. اما می دانم او جواب های زیادی آماده دارد و اطلاعات ذی قیمتی (!) درباره این دوست مظلوم م.م . بچه های حوزه خیلی بهتر می شناسند دوستان قدیمی خودشان را. یوسفعلی میرشکاک ، حسام سراج ، فرج الله سلحشور ، استاد گرمارودی، استاد علی معلم ، حسین خسروجردی ، مهدی کلهر ، محمدعلی نجفی ، خود آقای زم ، استاد حمید عجمی ، سهیل محمودی و ساعد باقری ، اصغر همت ، ...این ها خیلی خوب می توانند شرح دهند شاکله فکری محسن مخمباف از کجا تغییر یافت. و خیلی های دیگر هم می توانستند شرح دهند که دستمان از آن ها کوتاه است : قیصر امین پور ، سید حسن حسینی ، طاهره صفارزاده ، مهدی فتحی و ...

این ترانه بوی نان نمی‌دهد
بوی حرف دیگران نمی‌دهد
سفرهء دلم دوباره باز شد
سفره‌ای كه بوی نان نمی‌دهد
نامه‌ای كه ساده و صمیمی است
بوی شعر و داستان نمی‌دهد:
…با سلام و آرزوی طول عمر
كه زمانه این زمان نمی‌دهد
كاش این زمانه زیر و رو شود
روی خوش به ما نشان نمی‌دهد
یك وجب زمین برای باغچه
یك دریچه، آسمان نمی‌دهد
وسعتی به قدر جای ما دو تن
گر زمین دهد، زمان نمی‌دهد!
فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمی‌دهد
هیچ كس برایت از صمیم دل
دست دوستی تكان نمی‌دهد
هیچ كس به غیر ناسزا تو را
هدیه‌ای به رایگان نمی‌دهد


این ها ابیات آغازین همان نامه منظوم قیصر است برای محسن مخملباف که خیلی های از همین نام خانوادگی اش در این شرایط برداشت های بسیار صریح و روشنی دارند : " مخمل باف " برداشت هایی به غایت متفاوت تر از نوع نگاهی که به این هنرمند انقلابی(!) در سال های اول پس از انقلاب بود.او دیگر از شیوه هنرمندانه برای بیان افکارش بسیار فاصله گرفته و صراحتا و در در مستقیم ترین شکل ممکن تمام آن چه را که خود سال ها ... محکوم می کند. و همه می دانیم که در عالم هنرمندی، بیان هر چه مستقیم تر باشد زودتر فنامی پذیرد و هرچه کلام خود خالق اثر بالاتر از اثر باشد یا جدای از اثر کلامش هرچه صریح تر باشد ، زودتر تصویر صاحب کلام را از ذهن همیشه هشیار مخاطب پاک می کند.

اصلا هر وقت من این چیزها را می بینم خیلی می ترسم. ما که هیچ کاره ای نیستیم ، اما با این حال و اوضاع ، حال و روز ما چه می شود ، خدا می داند.

همه این ها مقدمه ای (!) بود برای نوشته ای از محسن مومنی شریف که در سایت لوح منتشر شده با عنوان " در رهگذر عالم خاکی"

این نوشته درباره محسن مخملباف است از نگاه نویسنده آن. به همین خاطر عینا آن را در این وبلاگ نیاوردم چون ما هنوز این مشکل را با جامعه ی رسانه حل نکرده ایم که اگر نوشته یا حرفی از کسی نقل شد الزاما نظر منتشر کننده نیست. ( در جایی بدون اشاره یا ارجاع دقیق به شخصیت هایی اشاره شده که مخملباف از آنان تاثیر گرفته ، اما دلیل این که چرا این تاثیر می تواند به این پایه منحرف کننده باشد پرداخته نشده است . اشاره به مرحوم دکتر علی شریعتی)

اما نوشته آقای مومنی شریف


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 0:15  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

خوش آمدی عزیز

سلام

نمی دونم چند ساله که داری این راه رو می ری و میای. از خستگی که نمی شه باهات حرف زد. آخه شما و خستگی؟!

خیلی دوس دارم بدونم از کی راه میفتی که این روزا می رسی؟ چند نفر آدم داری؟ آخه این همه خوبی ، مگه می شه؟ درختا باهات نسبت فامیلی دارن ، پرنده ها می پرستنت ، گل ها عاشقتن ، زمین دل تو دلش نیست تا بیای! رودخونه ها چششون به راهته!

فقط ماهاییم که بی خیالیم !

هر چی که زور می زنی ما هم مث درختا و پرنده ها ، ما هم مث زمینا و رودخونه ها ، ما هم مث حیوونا یه کم شعورمون بره بالا ، باز نمی شه!

خودتو خسته نکن ، ما اینیم . این جوریا آدم نمی شیم.

ولی تو رو جون همه بهار نارنجا ، تو رو جون جنگلا ، تو رو جون مادر بنفشه ها ، تو رو ارواح خاک بابونه ها ، تو رو سر جد پرستوها ، یه وقت از پیشم نری ! دق می کنم.

فصل خوب و خوش هرچی خوبیه! از پیشم نرو!

بهار جان ! بیا که بمونی!


قربانت.

الف. شوپلیشک

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 1:24  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

برسد به دست بهار

- سلام بهار جان! خوش اومدی ، صفا اوردین ، بفرمایید. شرمنده کردید با این همه سرسبزی و شادی. تو رو خدا بفرمایید دم در بده.

- نه باید بروم . هنوز خیلی جاها مانده که باید سر بزنم. تازه سهم شادی دختر نرگس خانم هنوز مانده. فقط پول خرد داری؟ رفتن به اون جاها یه کم کرایه ش بالاس!

- ....!

- چه عطر شکوفه ای! زنده باشی بهار. سفر بی خطر.

...

....

اِ اِ وایسا ! چترت جا موند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 0:58  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

جنبش سبز ! کسی ترقه و نارنجک نترکاند

چهارشنبه سوری آرام

اساسا نوشتن در باب سیاست یک فضای خاص خودش را می طلبد. و اگر بخواهی وارد این گونه وبلاگ نگاری بشوی بخش اعظمی از وقتت را باید صرف جدال های پس از آن بکنی. و طبق سنت اشتباهی که خیلی از ما ایرانی ها داریم بی برو برگرد یا باید حرفت را به کرسی بنشانی و دیگران را محکوم کنی یا ... دیگر هیچ همین یک راه وجود دارد و ما هنوز راه مباحثه و مناظره را یاد نگرفته ایم. یعنی هیچ کدام از ما پیش از بحث های سیاسی این انتظار را برای خودمان ایجاد نمی کنیم که شاید طرف مقابل حرف صحیحی زد و اگر زد قبول کنیم و خودمان را دچار اصلاحات کنیم.

به خاطر نبود زمان لازم و ایضا درگیری های ذهنی دیگری که هیچ ربطی به سیاست ندارند ( یعنی نباید داشته باشند ) این وبلاگ تا جای امکان وارد این ماجراها نشده . اما همین الان خبری خواندم خواندنی ، از سایت تابناک دات کام ( که البته نسبتش با تابناک دات آی آر را نمی دانم ) که بخشی از آن را در ادامه می آوریم:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 15:45  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

داستان عدد پی - به مناسبت روز جهانی عدد پی

لینک ها :

کلیک کنید >>> نوشته ویکی پدیا فارسی درباره عدد پی : عدد پی

مقاله ویکی پدیا انگلیسی در باره روز عدد پی : pi day

درباره غیاث الدین جمشید کاشانی ( انگلیسی ) :Jamshīd al-Kāshī

درباره غیاث الدین جمشید کاشانی ( فارسی ) : غیاث‌الدین جمشید کاشانی

--------------------------------------------------------------------------

همان طور که حتما دیده اید لوگوی گوگل امروز ( 14 مارس ، 23 اسفند ) به مناسبت روز عدد پی تغییر کرده.امروز همچنین روز تولد آلبرت انیشتین هم هست. 

اما درباره عدد پی صدها سال است که ریاضی دانان بحث می کنند و هر بار کسی پیدا می شود و یک چند رقمی به ته این عدد و هم زمان برگ زرینی هم بر افتخارات خودش اضافه می کند. شاید خیلی از ایرانی ها هنوز هم ندانند "غیاث الدین جمشید کاشانی" یکی از کسانی است که در زنجیره کاشفان عدد پی قرار دارد. کسی که برای اولین بار تا هفده اعشار از این عدد پر رمز و راز هستی را کشف کرد و تا صد و پنجاه سال بعد هم کسی نتوانست اعشاری بر ان بیفزاید.

در ادامه مطالبی درباره عدد پی و کاشفان این عدد گنگ می آوریم. منابع در پایان مطلب ذکر شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 8:27  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

نگاهی به جدول فروش فیلم های سینمایی در سال 1388

 

 با نزدیک شدن به پایان سال 1388 خبرگزاری فارس آمار فروش فیلم های سینمایی در این سال رو جمع آوری کرده. شاید نگاهی به عناوین فیلم های پرفروش و به طور کلی میزان فروش فیلم های مختلف به نوعی ذائقه موجود مخاطب ایرانی رو به ما نشون بده. الان می شه فهمید مردم از چه نوع فیلمی خوششون میاد. ولی این همه ماجرا نیست. گاهی وقتا این فیلم سازها هستند که ذائقه رو تغییر میدن.

در این لیست خیلی بیشتر از این ها می شه کارکرد و تحلیل کرد و نتیجه گیری کرد. نمی دونم اصلا جایی و گروهی داریم برای این کارا یا نه همین جوری عین کشاورزی مون الله بختکیه!

حالا چرا کشاورزی؟ بحث این جاس که کشاورزی با خود کشاورزا مدیریت (!) می شه . مثلا اگه امسال سیب زمینی خوب بود سال بعد همه سیب زمینی ( سیب خاکی ) می کارن. اگه ذرت خوب بود ، ذرت می کارن . اگه سبزی امسال خوب بود سال بعد همه ، حتی نجارها هم به سبزی کاری رو میارن و بعد می بینی که هیچی بالکل بازار خراب شده. اصلا من نمی دونم چرا بحث به این جا کشیده شد. کشاورزا و به قول رایج "شهرستانیا" که جایی توی سینما ندارن. تازه اگر هم حضوردارن باید ابزاری باشن واسه تحقیر شدن ،  یا خودنمایی پایتخت نشین ها. اگر باشن اون چیزی که می بینیم یعنی بی سوادی ، عقب ماندگی و بدبختی و بیچارگی که نه این که نیست ولی همه ماجرا نیست. و ما ( نه تنها ما ) هیچ موقع سینمامون تصویر واقعی از جامعه مون نبوده ، به هزران دلیل موجه و غیر موجه ، به هزاران عذر بدتر از گناه ، به هزاران علت لاعلاج.

بگذریم . این هم آمار فروش سینما در سالی که گذشت:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 11:21  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

به رقص آمده بودی چو ذره ای در نور


شهادت هنوز هم گل می چیند

همین الان با تماسی که با ایران داشتم متوجه شدم "احمد سالاری" خواهر زاده برادر عزیز "غلامرضا ماندنی" که هر جا اسمی از تخریب و خنثی سازی میدان مین تو کشور می شه ایشون حضور داره ،در منطقه کوشک پس از عملیات خنثی سازی یک مین ضد تانک با انفجار مین دیگری که در همان محدوده بوده به "درجه رفیع "شهادت رسیدن.

شهید احمد سالاری به همراه گروه خنثی سازی برای پاکسازی مناطق جنگی به منظور استقبال از مهمانان نورزوی و راهیان نور به منطقه رفته بود.

خود آقای ماندنی هم هم زمان تو شلمچه مشغول خنثی سازی بوده.

شهادت این جوان رشید و شجاع را به خانواده ایشان ، دو تا فرزند خردسالش ، مردم شهرک عدالت ،حاج آقا ملک محمدی و هم تیمیای این برادر عزیز تسلیت عرض می نماییم.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 0:20  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

بازخوانی غزل دل تنگی قیصر امین پور - بخش اول

خوشبختانه تونستم فایل pdf رو به متن تبدیل کنم. باز هم تشکر از "علی حکیمی" عزیز به خاطر یاداوری خوبش. هرچند باعث شد از خوابم بزنم و با اینکه دیشب تا صبح بیدار بودم و هنوز هم نخوابیدم بلند شم و با قیصر غزل دلتنگی بخونم ... تو قاف قرار من و من عین عبورم ! و الان ساعت 10 و 10 دقیقه است به وقت کوالالامپور

----------

  بازخوانی غزل دل تنگی قیصر امین پور

 

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش

تو قاف قرار من و من عین عبورم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 5:44  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

یادی دوباره از قیصر

دوست جدید فیس بوکی مون جناب علی حکیمی که از هنرمندان عزیز هستند و نوازنده ویولن ، در یکی از پست هاشون تو فیس بوک،  بیتی از غزل دلتنگی قیصر رو نوشته بودند که به نظرم یکی از شاهکارهای قیصره. هرچه گشتم نتونستم متن اصلی خودم رو پیداکنم (!) . خب می دونید سر سهل انگاری های خودم و یه سری شیطنت های دیگران 1122 خیلی وقت پیش کلا رفت رو هوا. رو همین حساب مطالبش هم در دسترس نیست.

به هر حال گشتم و گشتم و توی بایگانی روزنامه فرهنگ جنوب ( مورخ 30 آبان 1386 ) همون نوشته رو پیدا کردم.

هر چند در چاپ روزنامه ای آن برخی فاصله گذاری ها رعایت نشده و چند تاغلط املایی هم دارد.

عنوان مطلب : بازخوانی غزل دلتنگی قیصر امین پور  ( لینک به صورت PDF باز می شود ) 

دانلود "بازخوانی غزل دلتنگی قیصر امین پور

و اما اصل غزل : تقدیم به یاران و وبلاگ نویسان "کپی پیستی" ، شیرین گفتاران بی منبع و مرجع!



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 5:10  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

آن هایی که در سال 88 از میان ما رفتند

اصل این نوشته را از "تابناک" گرفتم و تابناک هم از "ایلنا" گرفته ، ولی خودم هم بخش هایی اضافه و یا کم کرده ام .

آن چه درباره فرامرز پایور ( مطلب داخل کروشه) ، حسین صبحدل ، شهریار فریوسفی ، محمود شاهرخی ، سیمین آقارضی ، بیژن ترقی، مهدی آذر یزدی می خوانید مطالبی است که این بنده اضافه کرده ام.

-----

سال 88 سال ازدست رفتن نام‌هاي بسياري بود. حوزه سينماو تئاتر 24 هنرمند، موسيقي 15 موسيقدان، هنرهاي تجسمي 9 هنرمند و ادبيات8 هنرمند را ازدست داد.رياحي، سحابي، مشكاتيان، پايور، پروانه، جلالي، داد، لايق و ايوبي، شباويز و ...
سال 88 از سالهايي بود كه به اهل هنر وفادار نبود. هنرمندان بسياري نيز از ميان جامعه‌ي هنري رخت بربستند. افرادي كه جاي خالي آنها را شايد تا پايان يك دهه آينده نيز نتوان پر كرد.

به گزارش ايلنا، در سال 89 ، 56 هنرمند در رشته‌هاي موسيقي، سينما و تئاتر، تجسمي و ادبيات؛ از دنيا رفتند. يك حساب سرانگشتي از درگذشت 4 هنرمند در هر ماه حكايت دارد كه در اين ميان سهم سينما از همه بيشتر بوده است. درميان متوفايان سال 88، 5 بازيگر و 6 كارگردان وجود دارد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 0:1  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

معرفی کتاب های طنز در بازار نشر

سایت لوح به تازگی و به انتخاب فاضل ترکمن گزیده ای از آثار طنز را با عنوان "یك نمایشگاه و هزار خنده!" برای علاقمندان معرفی کرده است. این هم مقدمه فاضل ترکمن و نمایشگاه طنز :

مقدمه: ماشاءالله هزار ماشاءالله كمیت كتاب های طنز منتشر شده در كشورمان آنقدر زیاد (!) است كه مجبور شدیم از میان جنگل كتاب های طنز این مرز و بوم تعدادی را  گلچین  و به شما معرفی كنیم تا شما طنزپردازان و طنزدوستان كمی تا قسمتی از سردرگمی و سرگردانی «چی بخرم ؟ چی نخرم ؟»  نجات پیدا كنید و خدایی نكرده دچار یاس فلسفی-نمایشگاهی! نشوید. در ضمن گلچین هایمان را با توجه به قالب های مختف آثار طنز تقسیم بندی كردیم تا مبادا گیجتان كرده باشیم! باشد كه بدتان نیاید!

شعر طنز:

 

* گزینه اشعار طنز عمران صلاحی :: انتشارات مروارید.

* املت دسته دار :: سروده ناصر فیض :: انتشارات سوره مهر.

* اصل مطلب :: سروده ابوالفضل زوریی نصر آباد. انتشارات همشهری.

* زنبورهای عسل دیابت گرفته اند! :: سروده اكبر اكسیر :: نشر ابتكار نو.

* پسته لال، سكوت دندان شكن است :: سروده اكبر اكسیر :: انتشارات مروارید.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 13:40  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

یک عمر زندگی . به بهانه تجلیل از استاد منوچهر اسماعیلی - بخش اول

بخش نخست

در یازدهمین جشن مجله دنیای تصویر از یک عمر فعالیت هنری منوچهر اسماعیلی دوبلور و مدیر دوبلاژ پیش کسوت تجلیل شد.

به همین بهانه با مروری به سایت های مختلف اینترنتی،  گزیده ای از زندگی نامه ، مصاحبه ها و یادداشت هایی درباره ایشان رو انتخاب کرده ایم که به علاقمندان هنر-صنعت دوبلاژ و علاقمندان سینما و تلویزیون تقدیم می گردد:

منوچهر اسماعيلي در سال 1318 متولد شد. او دوبله فيلم را از سال 1336 آغاز كرده و از سال 1342 كه دهه طلايي دوبله فيلم در ايران بود، مدير دوبلاژ بوده و گويندگي بسياري از نقش هاي اول را به عهده داشته است.

«گريگوري پك»، «چارلتن هستن»، «لارنس اليويه»، «سيدني پوآتيه»، «لارنس هاروي»، «رد استايگر»، «جيمز كاگني» و «مارچلو ماستروياني» شماري از اين نقش هاي اول است. اسماعيلي نخستين بار در سال 1340 به جاي آنتوني كوئين در فيلم «سندباد بحري» (ريچارد والاس 1947) صحبت كرد.

آنتوني كوئين در نقش فرعي بازي مي كرد و اسماعيلي در آن سال تحصيلات دبيرستان را به پايان رسانده بود. «ساعت بيست و پنج» (هانري ورنوي، 1967)، «راز سانتا ويتوريا» (استنلي كريمر، 1969) و «ارثيه خانواده فرامونتي» (مائورو بولوينيني، 1976) شماري از فيلم هاي است كه به جاي آنتوني كوئين دوبله كرده است. اسماعيلي به جاي ويليام هولدن در «جاسوس دوجانبه»/«خائن ساختگي» (جرج سيتون، 1962) نيز حرف زده است.

در سينماي ايران نخستين بار نام او در عنوان بندي فيلم «جاده مرگ» (اسماعيل رياحي، 1342) در مقام سرپرست گويندگان ثبت شده است. او كارش را با مديريت دوبلاژ فيلم هاي «ضربت» (ساموئل خاچيكيان، 1343) و «مرد نامرد» (سياوش شاكري، 1345) ادامه داد و همزمان با محبوبيت صداي او بر چهره پيتر فالك فيلم هاي بيك ايمانوردي را نيز دوبله مي كرد. بيك ايمانوردي بازيگر فيلم هاي حادثه اي بود و پس از «گدايان تهران» (‍محمد علي فردين، 1345) كه اسماعيلي به جاي او حرف زد در نتيجه استقبال عمومي از او در چنين نقشي، موفق شد در فيلم هاي ديگري با ارائه همان تيپ با همان دوبله به ايفاي نقش بپردازد.

تعدادی از فیلمهایی که اسماعیلی درآنها سخن گفته‌است عبارتند از: صدای مالک اشتردر سریال تلویزیونی امام علی ساخته داوود میرباقری، صدای اکبر عبدی، جمشید هاشم‌پورو محمدعلی کشاورز در فیلم مادر ساخته علی حاتمی، صدای پیتر سلرزدر فیلم  دکتر استرنجلاو به کارگردانی استنلی کوبریک، صدای حمزه در فیلم محمد رسول‌الله ، صداهای خان مظفر (بازی عزت الله انتظامی)، شعبان استخوانی (بازی محمدعلی کشاورز)، رضا تفنگچی (بازی جمشید مشایخی) در مجموعه تلویزیونی هزار دستان به کارگردانی علی حاتمی.

اسماعيلي در سال هاي پس از انقلاب به عنوان بازيگر در فيلم «سردار جنگل» و «ميرزا كوچك خان» (امير قويدل، 1363) و «شبهاي زاينده رود» (محسن مخملباف، 1369) بازي كرد، كه در اين كار خلاقيت چشمگيري هم ارز دوبله از خود نشان نداد.1



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 5:9  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

یاد یار مهربان . درباره استاد غلامحسین بنان - بخش سوم

یاد یار مهربان

به بهانه هشتم اسفندماه ، سالروز درگذشت استاد غلامحسین بنان

بخش سوم - پایانی

 

« آشنایی با شیوه آواز استاد غلامحسین بنان » نام جدیدترین اثر منتشر شده توسط موسسه فرهنگی‌هنری چهارباغ ‌است که در این مجموعه به بررسی و تحلیل شیوه‌ی آواز استاد غلامحسین بنان پرداخته شده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 15:52  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

یاد یار مهربان . درباره استاد غلامحسین بنان - بخش دوم

یاد یار مهربان

به بهانه هشتم اسفندماه ، سالروز درگذشت استاد غلامحسین بنان

بخش دوم

وی در سال ۱۳۳۶ در اثر یک سانحه رانندگی در جاده کرج چشم راست خود را از دست داد.سال بعد برای معالجه به اروپا عزیمت کرد و پزشکان مجبور به تخلیه چشم وی شدند.

بنان از سال 1345 کم کم از خواندن دست کشید و در پاسخ به سؤال مجری برنامه رادیویی «گلچین هفته»، مبنی بر علت کناره‌گیری از رادیو، با دو جمله علت کناره‌گیری خود را اعلام کرد: «دیگر خسته شده‌ام. خیلی هم رنجاندنم!»  ( نقل از سید علیرضا میرعلینقی پژوهشگر موسیقی )

بنان از 1345 ش ، از صحنه های اجرایی موسیقی کنار رفت . نابسامانی و آشفتگی پخش موسیقی ایرانی در رادیو و تلویزیون ، گوشه نشینی او را به نوعی اعتراض اجتماعی بدل کرد. این اعتراض در مصاحبه های او بخوبی نمایان است (میرعلی نقی ، ص 196ـ197).


آهنگ‌های اجرا شده : حدود 350 آهنگ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 15:50  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

استاد غلامحسین بنان

هشتم اسفندماه امسال مصادف بود با بسیتمین سالگرد درگذشت استاد بنان. برای بیان مختصری از زندگی ایشان در شب شعر و موسیقی انجمن ایرانیان دانشگاه MMU  که ششم اسفندماه88 برابر با 25 فوریه 2010 در  دانشکده مدیریت دانشگاه با حضور اعضای انجمن و دوستان عزیز ایرانی برگزار شد ، سایت ها و وبلاگ های مختلف رو برای یافتن اطلاعاتی درباره استاد بنان جستجو کردم. نتیجه آن جستجوها این نوشته ای است که در ادامه می آید. این متن از منطق روایی خیلی منظمی تبعیت نمی کند و صرفا گزیده ای است از زندگی نامه و دیگر اطلاعات مربوط به ایشان. ببخشید فرصتی برای تنظیم دقیق نوشته نبود.

در این جستجو ها همچنین به مصاحبه هایی جالب و خواندنی با همسر استاد بنان خانم پری دخت بنان و استاد عزیز فرهاد فخرالدینی برخوردم که سال ها پیش در مجله ادبستان منتشر شده بود. در بخش دوم این نوشته لینک دانلود فایل فشرده (zip ) این مصاحبه ها هم آورده شده است.

 

یاد یار مهربان

به بهانه هشتم اسفندماه ، سالروز درگذشت استاد غلامحسین بنان

بخش نخست

بنان نخستين کسی بود که آواز خوانی را از چهارچوب کهنه سنتی به درآورده پيرايه های تعزيه ای را از آن زدود، در گزينش شعر و پيوند آن با موسيقی دقت و سليقه به خرج داد و با همخوانی های گرم و محفلی خود به آواز سنتی جلوه ای تازه بخشيد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 15:48  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

نقد تیتر جام جم

نقد تیتر
به : سردبیر محترم و مسوول گروه اقتصادی روزنامه وزین جام جم

سلام و خسته نباشید


شاید واژه نقد تیتر در میان روزنامه نگاران خیلی واژه غریبی نباشد اما بیرون از فضای روزنامه نگاری چیزی درباره آن نخوانده ایم و نمی بینیم که به نظرم جای کار دارد.

از چند سال پیش من که یک شهرستانی تهرانی نشین بودم به واژگان مورد استفاده اهالی تهران دقت بسیار زیادی می کردم. به عبارات و جملات که گاه با فارسی سره تفاوت دارد. و به استفاده از "برای" دقت می کردم. در زبان تهرانی "برای" در ازای "مال" استفاده می شود یعنی مالکیت

یا مثلا "از" که خیلی جاها در معنای فارسی سلیس استفاده نمی شود. مثلا "از من خدانگهدار". اما بسیاری جاها همین"برای" و "از" به یک معنا استفاده می شوند . " خودکار من آبیه" " برا من هم همین طور" " از من قرمزه" که این ها نمونه هایی بی ریشه است که وارد زبان شده

در کمال ناباوری همین الان تیتر روزنامه جام جم را ملاحظه کردم. جام جم شنبه 15 اسفند1388. ( من الان در مالزی هستم و مشغول تحصیل ولی عادت همیشگی خودم که جام جم خوانی است را فراموش نکرده ام. از زمانی که نوجوان بودیم تا به حال )

در این تیتر آمده است

"چهار مدیر برای هشت ماه"

که من نمی دانم این "برای" به چه معناست.اصلا چه کسانی نشسته اند و این تیتر را تایید کرده اند. واقعا حیف است روزنامه دوست داشتنی ما  که این همه جریان ساز بوده و پیش قراول ابتکارات نو در روزنامه نگاری ایران ، این گونه با سهل انگاری مواجه شود


قصه طولانی است ولی متاسفانه این گونه سهل انگاری ها و بی دقتی ها مدت هاست گریبان سردبیران بخش های مختلف خبری صداوسیما را هم گرفته که همه این ها گرته برداری ناشیانه از زبان های بیگانه از جمله زبان انگلیسی است. و بیشتر از همه در خبرهای ورزشی شاهد این گونه بی دقتی ها هستیم

" در هفته بیست و هشتم لیگ برتر تیم پرسپولیس پیروز شد تا در مکان سوم جدول رقابت ها جای گیرد" که همه  می دانیم استفاده از "تا" کاملا نادرست است همان گونه که "برای" در تیتر روزنامه وزین جام جم ، در مقایسه با زبان رسمی و زبان معیار پارسی کاملا اشتباه و غلط فاحش است.

با تشکر
ارادت مند شما
غلامی حاجی آبادی


لینک اصل خبر در سایت جام جم آنلاین

http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100869098458

شماره خبر: 100869098458

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 1:2  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

اشعار و پیام های تبریک عیدنوروز . متن تبریک عید. تک بیت برای سال نو

 نوروزتون خوش ، لبتون خندون و وجودتون غرق در شادی و نور باد. الی الأبد

- سلام بهار جان! خوش اومدی ، صفا اوردین ، بفرمایید. شرمنده کردید با این همه سرسبزی و شادی. تو رو خدا بفرمایید دم در بده.

- نه باید بروم . هنوز خیلی جاها مانده که باید سر بزنم. تازه سهم شادی دختر نرگس خانم هنوز مانده. فقط پول خرد داری؟ رفتن به اون جاها یه کم کرایه ش بالاس!

- ....!

- چه عطر شکوفه ای! زنده باشی بهار. سفر بی خطر.

--------------------------------------------------------------------------

به زودی .... به زودی ... پیام های تبریک سال نو با طبقه بندی شغل های مختلف ( شامل پیام های تبریک برای کارمندان ، معلم ها ، دانشجویان ، کشاورزان ، کسبه ، بازاریان ، طلاب ، تجار ، ایرانیان خارج نشین، آهنگرها ، نجار ها ، کامپیوتری ها ، برنامه نویس ها ، مدیران ، وزریران ، نقاشان ، خوشنویس ها ، سینماگرها ، آهنگ سازها ، خواننده ها ، نوازنده ها ، مجریان و گویندگان ، گریمورها ، دوبلورها ، منشی های صحنه ، تهیه کننده ها ، سینمادارها ، کارگردان ها ، وبلاگ نویس ها ، وب مسترها ، و غیره )


کلیک کنید >> دعاهای کودکانه برای سال جدید >>

متن تبریک به مناسبت سال نو. سال جدید. سال 89. اس ام اس . پیامک . sms عیدنوروز

*** این نوشته هر روز به روز آوری خواهد شد.

شعار سال جدید : راهی را برویم که حتما برسیم.


تک بیت ، شعر ، اس ام اس و پیام و متن تبریک برای عید نوروز

عید نوروز مبارک .

----------

* خیلی خودمونی و دوستانه

1- مر غ و خروس و اردک ، عید شما مبارک ( یه تک بیت قدیمی که از بس قدیمی و کودکانه و بی معنیه ، جالبه برا شروع یه تبریک دم عیدی )

2- نزديک عیده ،  توي خونه تکونيه دلت، مارو بيرون نکني!!! 1

3- سلام. ببخشید این وقت شب بیدارت کردم. خواستم یاد اوری کنم سال نو شده.... دیگه کم کم باید از خواب زمستونی بیدار شی5

4- آسمان را می خواهم برای عبور ، جاده باریکست .....
.
.
.
ماه را می خواهم برای نور ، راه تاریکست ......
.
.
.
تورو می خواهم برای نظافت ، عید نزدیکست .....
==== امیدوارم سال خوبی داشته باشد ====8

5- تو عید میوه ها گرون میشه ، قدر خودتو بدون گلابی !!!11

6-خونه تکونی نمی خواد ، یه کم خودتو تکون بده ، سال نو شد. آ بیا **

7-بهار بهار چه اسم آشنایی / صدات میاد اما خودت کجایی؟ ( محمدعلی بهمنی )

8 - من بهارم تو زمین ، من زمینم تو درخت ، من درختم تو بهار. ناز انگشتای بارون تو باغم می کنه. (احمد شاملو ) / بهارتون خوش

9- آخ که چه زود قلک عیدیامون / وقتی شکست با اون شکست دلامون. ( محمد علی بهمنی) / قلک دلتون پر از سکه های عشق! سال نو مبارک**

10- حیاط ما یه غربیل /باغچه ی ما یه گلدون /خونه ی ما همیشه /منتظر یه مهمون ( محمد علی بهمنی ) . عید تشریف بیارین . منتظریم. **

11- وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟ / تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟ / یا نه؟ دوست خوبم سال نوت مبارک. کجایی یا نه؟ **

کلیک کنید >> دعاهای کودکانه برای سال جدید >>


** نیمه جدی واسه یه کم غریبه تر ها یا بزرگترهای فامیل

1- ستاره بختتان بالا ، سپیده صبحتان تابناک ، سایه عمرتان بلند ، ساز زندگی تان کوک ، سرزمین دلتان سبز ، سال نو مبارک7

2- بهار يک نقطه دارد نقطه آغاز / بهار زندگيتان بي انتها باد / سال نو مبارک10

3- و طبیعت غزل نوشدن را سرود، این غزل زیبا را با تخلص بهار تقدیم شما می کنیم. سال نوتون مبارک.**


* شعر کهن . از شعرای بزرگ .

1- خسروا روزت همه نوروز باد    وز طرب شبهای عمرت روز باد

2- مبارکتر شب و خرمترین روز / به استقبالم آمد بخت پیروز / دهلزن گو دو نوبت زن بشارت/ که دوشم قدر بود امروز نوروز3

3- زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی / از این باد ار مدد خواهی جراغ دل برافروزی / چو گل گر خرده ای داری ، خدارا صرف عشرت کن / که قارون را ضررها داد سودای زراندوزی4

4- می بیغش است بشتاب ، وقتی خوش است بشتاب / سال دگر که دارد امید نوبهاری؟

5- به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی / به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی. (حافظ)

** شعر معاصر

1- بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اينک بهار6

2- ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ9


کلیک کنید >> دعاهای کودکانه برای سال جدید >>


------------

منابع :

1- http://emadahmadpour.parsiblog.com/-432155.htm وبلاگ عماد

2- انوری > دیوان اشعار > قصاید

3- سعدی > غزلیات

4- دیوان حافظ

5-http://ahmadighorve.blogfa.com/post-32.aspx الکوثر

6- احمد شاملو

7- http://ahmadighorve.blogfa.com/post-32.aspx الکوثر

8- http://juk.blogfa.com/cat-51.aspx 

9- احمد شاملو

10- http://raminmohseni.parsiblog.com/-858736.htm

11- http://3eke.blogfa.com/post-233.aspx

** اون جمله های که با ** تموم می شه رو خودم از خودم درکردم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 0:13  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

راهنمای گمشدگان : جدول کلمات متقاطع 1 . بر اساس دیالوگهای سریال لاست

نمونه جدول کلمات متقاطع مربوط به بخش اول قسمت اول فصل اول سریال لاست.

تمام کلمات بر اساس دیالوگ های سریال لاست و متن فیلمنامه انتخاب شده. سوالات هر جدول متناسب با همان بخش طراحی شده که هر سوال حاوی نکات آموزشی مفیدی است.

استفاده از این جدول ها باعث افزایش دامنه لغات ، یادگیری املای کلمات ، یادگیری اصطلاح ها ( و به صورت نامحسوس تقویت گرامر ) خواهد شد.

Download link: http://rapidshare.com/files/357863327/Lost-1-1-1-demo.html

این فایل یک فایل وب است که در مرورگر اینترنت شما بازخواهد شد.

در نسخه کامل مجموعه ، کلید هر جدول به همراه نسخه قابل چاپ ارائه خواهد شد.

اگر به کلید و نسخه چاپی این جدول نیاز داشتید از طریق ایمیل با ما در ارتباط باشید

smaiel@gmail.com

لینک به مطلبی از سایت یوتاب در این باره:

http://www.iutab.com/649-learning-with-serial-lost.html/comment-page-1#comment-186



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 17:19  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

دانلود "حضرت باران" با صدای مجید اخشابی

دانلود قطعه زیبای حضرت باران  با صدای مجید اخشابی

http://rapidshare.com/files/357816079/Majid-Akhshabi-Hazrat-e-Baran-1122.mp3


شعر از استاد علی معلم دامغانی

میلاد خجسته حضرت پیامبر اعظم صلی الله علیه و اله مبارک باد

کلیک کنید >> شعر کامل حضرت باران

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 14:49  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

where shall we go?

We shall go the way

whence we certainly reach

Martyr Mohammad Reza Abdollah pour

http://smaiel.blogspot.com


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 17:38  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

... و اما ساری گلین!

http://www.youtube.com/watch?v=OrSRHTWpEOA

به جرات می توان گفت هیچ آذری زبانی نیست که ترانه بسیار مشهور ساری گلین را نشنیده باشد و بارها با آن زمزمه نکرده باشد. علاوه بر آن این ملودی زیبا چه بسیار دستمایه تنظیم قطعات موسیقی بسیاری شده که توسط خوانندگان آذری و غیرآذری و به زبان های مختلف اجرا شده است

این ملودی آهنگی محلی و محبوب بین مردم ایران، ارمنستان، عراق، آذربایجان و ترکیه است

عالیم قاسیم اف خواننده شهیر آذربایجانی
1- عالیم قاسیم اف. ( متولد سال 1957 ميلادي در شهر شماخي آذربايجان ) .لینک بالا اجرای ساری گلین با صدای علیم قاسم اف خواننده شهیر آذربایجانی است که در سال 1999 تهیه شده. همان سالی که قاسیم اف جایزه بین المللی موسیقی یونسکو را از آن خود کرد.

عاليم قاسیم اف تاکنون چند بار به ايران آمده است. يک بار درجشنوارهي موسيقي فجر در سال 1371 و يک بار هم در سال 1381 در تبريز، که این بار حضورش با استقبال باورنکردني مردم روبرو شد. به طوري که 5 شب کنسرت از قبل برنامهريزي شده به 10 شب برنامه افزايش پيدا کرد و سالن 700 نفري هرشب ميزبان 1000 نفر بود. قاسیم اف دو سال قبل نيز در تالار وحدت به اجراي برنامه پرداخت كه با استقبال علاقهمندان و نيز چهرههاي صاحب نام موسيقي سنتي، از جمله حسين عليزاده و شهرام ناظري روبهرو شده بود.

قاسیم همچنین برنده جایزه GRAND Prix Dis Que  از کشور فرانسه هم هست.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 20:26  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

دست های کوچک دعا

*** جدید >> کلیک کنید >>  اس ام اس و پیام تبریک عید نوروز سال 1389 >> پیامک عید نوروز 89

*** جدید >> کلیک کنید  >> اشعار و پیام های تبریک عیدنوروز >> تبریک سال نو

***  جدید >> کلیک کنید پیام تبریک برای عید << پیام تبریک سال نو


خدايا! دست شما درد نکند ما شما را خيلي دوست داريم! (مينا اميري / 8 ساله )

Photo by : Smaiel Gholami Hajiabadi


خدا جون! تو که اينقدر بزرگ هستي چطوري مياي خونه ما؟ دعا ميکنم در سال جديد به اين سؤالم جواب بدي! (پيمان زارعي / 10 ساله )

خدايا! من دعا ميکنم که گاو باشم (!) و شير بدهم تا از شير، کره، پنير و ماست براي خوراک مردم بسازم! (سالار يوسفي / 11 ساله )

خداي عزيزم! من تا حالا هيچ دعايي نکردم. ميتوني ليستت رو نگاه کني. خدايا ازت ميخوام صداي گريه برادر کوچيکم رو کم کني! (سوسن خاطري / 9 ساله )

خداي عزيزم! در سال جديد کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربياورد آخر او دندان مصنوعي دارد! (الناز جهانگيري / 10 ساله )

اي خداي مهربان! من رستم دستان را خيلي دوست دارم از تو خواهش ميکنم کاري کني که شبي او را در خواب ببينم! (شايان نوري / 9 ساله )

آرزو دارم سر آمپولها نرم باشد! (تاده نظربيگيان / ? ساله )

خداي مهربانم! من در سال جديد از شما ميخواهم اگر در شهر ما سيل آمد فوراً من را به ماهي تبديل کني! (نسيم حبيبي / ? سال )

اي خداي مهربان! پدر من آرايشگاه دارد. من هميشه براي سلامت بودن او دعا ميکنم. از تو ميخواهم بازار آرايشگاه او و همه آرايشگاهها را خوب کني تا بتوانم پول عضويت کانون را از او بگيرم چون وقتي از او پول عضويت کانون را ميخواهم ميگويد بازار آرايشگاه خوب نيست! (فرشته جبار نژاد ملکي / 11 ساله )

خدايا! يک جوري کن يک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کيانمهر رهگوي / 7 ساله )
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 23:54  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

قانون سیمین

نمی دانم امسال چه خبر است؟ ولی باز هم یه خبر درگذشت از جامعه هنری کشور

سیمین آقارضی نوازنده چیره دست قانون درگذشت. اهالی موسیقی خیلی خوب ایشون رو می شناسند و بقیه هم بی شک آثار این بانوی ایرانی رو بسیار و بارها و بارها
شنیده اند بدون این که بدانند سیمین آقارضی کیست.

... سال ها پیش آلبومی از ایشون منتشر شد به نام قانون که بیش...
تر به نام قانون سیمین معروف شد. و تا مدت ها موسیقی زمینه بسیاری از برنامه های رادیو و تلویزیون بود. و به عنوان میان برنامه هم که تا دلتون بخواد پخش می شد.

او اولین کسی بود که پای خانم ها رو به نوازدگی قانون بازکرد و چه کار خوبی کرد. چون بعدها دیدیم که چقدر موفق بودند این خانم های نوازنده قانون. اصلا انگار نمی شود جور دیگری فکر کرد. الان بهترین نوازده های قانون خانم های هنرمندند . خانم ملیحه سعیدی ( که البته همسر ایشون هم از نوازندگان قانون بودند ) خانم پریچهر خواجه و ...

صدای قانون خانم آقارضی رو در این جا شنیده اید : سریال امام علی ، تنهاترین سردار، مسافر ری ، روز واقعه و بسیاری دیگر از کارهای تاریخی.این اواخر مجموعه ای منتشر شد به اسم گلنوش با نوازندگی پریچهر خواجه که شامل قطعات ساخته شده سیمین بود. هر چند که خود به خود گلنوش ادم را یاد خانم دیگری می اندازد. خانم گلنوش خالقی دختر مرحوم استاد روح الله خالقی که سال ها بعد از مرگ پدر کارهای ایشون را تنظیم و با آواز کاوه دیلمی منتشر کردند.

شخصا نمی دونستم که سیمین آقارضی ویولون هم می نوازند تا این که آلبوم های گروه پروپیمان مولانا به سرپرستی محمدجلیل عندلیبی منتشر شد. همان سال هایی که تازه به تازه و امان از جدایی علیرضا افتخاری به بازار اومد. و بعدها هم باقدسیان 1و 2. و آن جا در کنار نوازدگانی ویولونی مثل خانم مینو افتاده و دیگران نام سیمین هم دیده شد.

به هر حال حرف حرف میاره و گفتنی بسیاره . خدا انشاءالله رحمت کنه همه رفتگان رو.

از لینک پایین می تونید آلبوم جاودان قانون سیمین رو به صورت آنلاین گوش بدین.

توضیح:

همین قطعاتی که این جا شنیده می شه رو پریچهر خواجه هم اجرا کرده ولی مطمئنم که خودشون هم اذعان دارند که این کجا و آن کجا! چیز دیگری در نوازندگی سیمین بود.


http://www.iranava.ir/App/Tracks.aspx?PackageId=242&CdID=307

نظر یکی از بازدیدکنندگان عزیز وبلاگ در مورد این نوشته :

دوست عزیزم سلام
میخواستم در مورد بند آخر مطلب قانون سیمین نکته ای رو خدمتت عرض کنم.
در مقایسه کردن میبایست خیلی چیزارو در نظر بگیریم تا مقایسمون منطقی و درست و عادلانه باشه. در اینکه استاد زنده یاد سیمین آقارضی نوازنده ای با احساس و خوش تکنیک و توانمند بودند هیچ جای شکی وجود نداره امما یه چیزو باید در نظر بگیریم و اون اینکه استاد سیمین اون قطعات رو زمانی اجرا کرده که تجربه ای معادل یا بیشتر سن خانم خواجه داشته...! و سن استاد هم حدود دوبرابر سن ایشون بوده!!! پس کمی مقایسه این دو با هم منطقی به نظر نمی رسه. اما اگر نخوایم از حق بگذریم با توجه به اینکه من نت این قطعات رو در کتاب گلنوش دیدم به جرات میتونم بگم من قانون نواز دیگری رو نمیشناسم که بتونه این قطعات رو اجرا کنه. میشه اینجور قضاوت کرد که با توجه به زمانه ای که استاد آقارضی در اون زندگی میکرده اجرای ایشون بیشتر دلیه و اجرای خانم خواجه دلی- تکنیکی.

از اینکه در وبلاگت مطلبی در خصوص استاد بی بدیل سیمین آقارضی گنجوندی و یادی از این استاد گرانمایه کردی تشکر میکنم./

--------------------------------------------------------------------

توضیح : حقیقتش خیلی حرف و مطلب هست برا نوشتن در مورد هنرمندان عزیز قانون نوازمون. ولی حیف که فرصت زیادی در حال حاضر ندارم. ضمن تشکر از این دوستی که نظر دادن برای اونایی که نمی شناسن چند تا آلبوم معرفی می کنم.

خانم ملیحه سعیدی : گردآورنده مجموعه آوای قریه که شامل نواها و آواهای محلی از سراسر ایران بود که به شکلی کاملا فنی بازسازی شده و با اجرای گروه کر و خانم الهه حمیدی بازخوانی شده. جالبه که هر قطعه به یه لهجه متفاوت خونده می شه و با اندکی اغماض تقریبا گروه کر به خوبی تونستن از پس اجرای همه لهجه های شیرین ایرانی بر بیان.

در ادامه این مجموعه آلبوم "نوای روستا" و "آهوی وحشی" هم تقریبا با همون سبک و سیاق منتشر شد که می تونید گیربیارید و استفاده کنید.

"دلنوا" نام آلبومی  است از تکنوازی های خانم سعیدی با ساز قانون

همچنین ایشون در آلبوم "ناز و نیاز" و "سفر عشق"  "غوغای جان " با دکتر عبدالحسین مختاباد همراهی می کردند.


خانم پریچهر خواجه :

یکی از زیباترین اجراهای ایشون که همه شنیدین بخش ابتدای "آفتاب مهربونی" محمد اصفهانی تو آلبوم حسرت. هر چند اجرای ایشون طولانی نیست اما همون تک مضراب ها واقعا شنیدنیه. ( شعر اون قطعه از مرحوم زنده یاد قیصر امین پور )

در آلبوم تکرارنشدنی "تنها ماندم" محمد اصفهانی باز هم هنرنمایی پریچهر خواجه رو می تونین بشنوید.

همچنین در آلبوم "ماه غریبستان" قطعه " نامدگان و رفتگان" و "   "

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 6:41  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

هوای پنجره ها

بسم الله

   

 تصور کن در خانه ای بسیار بزرگ زندگی می کنی ، با اتاق های بزرگ و تو در تو ؛ و تو اجازه داری بر هر دیوار این خانه پنجره ای تازه نصب کنی. هر پنجره را که باز می کنی دنیای تازه ای می بینی، بخشی از دنیای دور و بر این خانه را. پنجره ها هیچ کار دیگری نمی کنند ، فقط کارشان همین است که دنیای دور و برت را نشان بدهند. اما بستگی دارد روی کدام دیوار و کجای این خانه باشند ، به همان نسبت تصویری که نشان می دهند متفاوت است.

شاید عجیب به نظر برسد که کسی پنجره ای را به خاطرِنشان دادن مناظر اطراف خانه اش سرزنش کند. اما هر کسی می تواند هر وقت بخواهد سروقت هرکدام از این پنجره ها برود تا آن بخشی را که می خواهد، ببیند و لذت ببرد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 10:42  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

مطالب قدیمی‌تر