شیخ – رضی الله عنه – را مریدان به خُبث در پوستین افتادند که:

یا شیخ! مادام که اسباب تکنولیژیک در ننوی کودک شیرخوار و پتوی محتضر بیمار یافت شده، حیف باشد تورق "ری سورس"های خارج فقه و زحمت حمل کتاب به شیوه ابائنا الأوّلین.

الحاح مریدان کارگر افتاد و انبان شیخ به جهت ابتیاع گلکسی نوت سیکس شل گشت.

بفرمود تا مریدان نیز به متابعتش کیسه ها شل کرده و راهی جمهوری شوند  تا به ماسماسک هوشمند مجهزگشته و از طعنه خنّاسان در امان مانند.

… به قاعده ایام ماضیه، شیخ در قبض و بسط تئوریک به سخن پرداخته که از گوشه و کنار مجلس بانگ نوتیفیکیشن به گوش جان رسیده، یکان یکان نیش مریدان قبض و بسط گشته و فی الحال عیال مربوطه از شش جهت، واتس اپ و وایبر و لاین و کیک و تلگرام و مسنجر را اشغال فرموده به جهت ارسال لیست خریدهای یومیه و عکس های "خویش انداز" با طبقات خالی یخچال و محل نصب پوشک طفل شیرخوار و توقیت عقد و عروسی های آتیه و نشانی مزون و قیمت لوازم مشاطه گری و غیره.

روزها به این منوال گذشته و هر روز چیزی به عرصه روزگار قدم نهاده و مریدان فی الجمله در آن عضو گردیده و حرف از این و آن در آن جاها کپی پیست نموده و پی لایک گردیده و هکذا.

دی ، مهمان شیخ بودم به رسم ادب و قضای حق شاگردی. لمیده بر لبه کاناپه ، با سرانگشتان مبارک، فبلت مربوطه را انگولک می فرمود و به کوششی زایدالوصف، به "کلش آو کانز" مشغول. اما زبان مبارک در کام از ذکر خدا غافل نگشته و به جز مواقع حساس به جهت بیان احساساتی چون "آخ" یا "حیف" از ذکر حق باز نمانده.

گوش فرابردم تا از مجالست استاد توشه ای برداشته ، و "دنده بَـک" ، ترک مجلس کنم.

شنیدم که این آیه بود:

"اعْلَمُواْ  أَنَّمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَهٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ…"

موضوع : یادداشت ها

Comments are closed.

تبلیغات