/*
/*]]>*/
* گيرم فرات بگذرد از خاک کربلا / باور مکن که بگذرد از کربلا، فرات
* نیمی از
خورشید در سیلاب خون افتاده بود / کاروان می برد نیم دیگر خورشید را
* چشم هاي خفته در خون شفق را وا کنيد / تا ببيند
کهکشان پرپر خورشيد را
* زندگی در عذاب وجدان سوخت /در غروب امید کوچک
ما / درِ گلخانه شهادت را / می گشاید کلید کوچک ما / با پیامی بزرگ همدست است /
دست های شهید کوچک ما
* * گودال
قتلگاه، پر از بوي سيب بود / تنها تر از مسيح، کسي بر صليب بود
* در همهمه ي
حيرت و بي کسي ،دستان تهي مانده ي ما را ، از دامان بلند نگاهت ،کوتاه مکن / يا حسين!
* این پرچم عشق است که بر دوش من است؟ یا پاره ی قرآن که
در آغوش من است؟ نه ، نه! بگذارید بگویم این کیست: شش ماهه گلِ سرخِ عطش نوش من
است
* در پهنه ی دشت عشق ،جولان می داد،یک سینه عطش ، ندای
ایمان می داد ، در هلهله ی شب زدگان ، می دیدم، خورشید به روی خاک ها، جان می داد !
* ای تیر! سوی مشک من این سان بلا مریز ،بر من ببار ،
بهر خدا آب را مریز ! هرچند،تیر، مشک و دلم را دریده
است ، ای آب! همتی کن و ، تا خیمه ها ، مریز !
* ز شرم روی ماهش آب شد، آب / ز شوق دیدنش بی تاب شد ،
آب /نه بر لب های خود آبی رسانید / نه از لب های
او سیراب شد ، آب
* آن نخل به
خون تپیده را می بوسید
/ آن مشک ز هم دریده را می بوسید /خورشید، کنار علقمه خم شده بود /دستانِ ز
تن بریده را می بوسید!
* کردند نگه هزار گنجینه به هم / هفتاد و دو دریا دل و
یک سینه به هم / دین سست و ضعیف شد کمی خون می خواست / آغشته شدند سنگ و آیینه به
هم
* وقتی که سر بریده دیدم در طشت / گفتید چه دیدی و چسان
بر تو گذشت؟ / زیباتر از این ندیده بودم مردم / " سر بود و به نیزه نیز
آراسته گشت"
* نازم به خورشیدى كه در شام
غریبان/ بر نیزه
ها قرآن به لب با ماه مى رفت / حتى سر بى پیكر غرقاب خونش / یك نیزه بالاتر ز دشمن
راه مى رفت
*
دلخون تر از ابر و طوفان /غمگین تر از باد و باران /مانده به راه برادر /تنهاترین
چشم گریان
* بادها،
نوحه خوان /بيدها، دسته زنجير زن /لالهها، سينهزنانِ حرمِ باغچه /بادها، در جنون
/بيدها، لالهگون / لالهها، غرق خون /
* خيمه
خورشيد سوخت / برگها، گريهکنان ريختند /آسمان، کرده به تن پیرهن تعزیه،/طبل عزا
را بنواز ای فلک
* باران نيزه
بود و سر شهسوارها / جز تشنگی نکرد علاج
خمارها
* با کاروان
نيزه شبي را سحر کنيد / باران شويد و با همه تن گريه سر کنيد
* از من به
کاتبان کتاب خدا بگو / تا مشق گريه را به ني خيزران کنند
* بين دو
نهر، خضر شهادت به جستجو ست / تا آب نوشد
از لبت، اي چشمه ي حيات
* سرها ورق
ورق، همه قرآن سرمدي ست / فالي زنيد و سوره ي ياسين بياوريد !
* هنگامه ي
برون شدن از خويش، چون حسين / راهي برو که بگذرد از مسجدالحرام
* اين خطي از
حکايت مستان کربلاست : /ساقي فتاد، باده نگون شد،
شکست جام!
* انگشت
تو از دست چرا افتاده؟ /
گل از چه ز شاخه ای جدا افتاده؟ /ای ناطق قرآن که جداگشته سرت؟ / بسم الله این
سوره کجا افتاده؟
* در طلوع داغ اصغر ، استخوان اشک سرخ / در گلوى چشم ما مىماند اگر زينب نبود
*
در شکست لشکر شمشیرها ، تیغ زبان / در
نیام ادعا می ماند، اگر زینب نبود
*
چه ظلمتی است در آن خیمه ؟ وای بر خورشید! / چه تشنگی است در این خیمه ؟ خاک بر سر
آب!
*
"تر" از آن بوسه که زینب به سرت زد بودی / "هیزمت وقفه در آتشکده
مرگ انداخت"
*
هر که آمد وحی در گوش کمان ها خواند و رفت / ماه "شش ماهه" ست شاید سوره
خوان بعدی اش
*
آن شب به نبضت گوش می داد آسمان هم / آیات توحید تو می بارید در آب
*
یاد داری آسمان! با اختران
"خورشید" گفت / وعده دیدار ما این بار روی نیزه ها!