تبليغاتX
و یکی گفت ...

و یکی گفت ...

... و یکی گفت : راهی را برویم که حتما برسیم

دانلود فایل صوتی روضه خوانی حضرت آیت الله خامنه ای

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 20:21  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

پیامک های عاشورایی

/* /*]]>*/

* گيرم فرات بگذرد از خاک کربلا  / باور مکن که بگذرد از کربلا، فرات

* نیمی از خورشید در سیلاب خون افتاده بود / کاروان می برد نیم دیگر خورشید را

* چشم هاي خفته در خون شفق را وا کنيد / تا ببيند کهکشان پرپر خورشيد را

* زندگی در عذاب وجدان سوخت /در غروب امید کوچک ما / درِ گلخانه شهادت را / می گشاید کلید کوچک ما / با پیامی بزرگ همدست است / دست های شهید کوچک ما

* * گودال قتلگاه، پر از بوي سيب بود / تنها تر از مسيح، کسي بر صليب بود

* در همهمه ي حيرت و بي کسي ،دستان تهي مانده ي ما را ، از دامان بلند نگاهت ،کوتاه مکن / يا حسين!

* این پرچم عشق است که بر دوش من است؟ یا پاره ی قرآن که در آغوش من است؟ نه ، نه! بگذارید بگویم این کیست: شش ماهه گلِ سرخِ عطش نوش من است

* در پهنه ی دشت عشق ،جولان می داد،یک سینه عطش ، ندای ایمان می داد ، در هلهله ی شب زدگان ، می دیدم، خورشید به روی خاک ها، جان می داد!

* ای تیر! سوی مشک من این سان بلا مریز ،بر من ببار ، بهر خدا آب را مریز! هرچند،تیر، مشک و دلم را دریده است ، ای آب! همتی کن و ، تا خیمه ها ، مریز!

* ز شرم روی ماهش آب شد، آب / ز شوق دیدنش بی تاب شد ، آب /نه بر لب های خود آبی رسانید /  نه از لب های او سیراب شد ، آب

* آن نخل به خون تپیده را می بوسید /آن مشک ز هم دریده را می بوسید /خورشید، کنار علقمه خم شده بود /دستانِ ز تن بریده را می بوسید!

* کردند نگه هزار گنجینه به هم / هفتاد و دو دریا دل و یک سینه به هم / دین سست و ضعیف شد کمی خون می خواست / آغشته شدند سنگ و آیینه به هم

* وقتی که سر بریده دیدم در طشت / گفتید چه دیدی و چسان بر تو گذشت؟ / زیباتر از این ندیده بودم مردم / " سر بود و به نیزه نیز آراسته گشت"

* نازم به خورشیدى كه در شام غریبان/ بر نیزه ها قرآن به لب با ماه مى رفت / حتى سر بى پیكر غرقاب خونش / یك نیزه بالاتر ز دشمن راه مى رفت

* دلخون تر از ابر و طوفان /غمگین تر از باد و باران /مانده به راه برادر /تنهاترین چشم گریان

* بادها، نوحه خوان /بيدها، دسته زنجير زن /لاله‌ها، سينه‌زنانِ حرمِ باغچه /بادها، در جنون /بيدها، لاله‌گون / لاله‌ها، غرق خون /

* خيمه خورشيد سوخت / برگ‌ها، گريه‌کنان ريختند /آسمان، کرده به تن پیرهن تعزیه،/طبل عزا را بنواز ای فلک

* باران نيزه بود و سر شهسوارها  / جز تشنگی نکرد علاج خمارها

* با کاروان نيزه شبي را سحر کنيد / باران شويد و با همه تن گريه سر کنيد

* از من به کاتبان کتاب خدا بگو / تا مشق گريه را به ني خيزران کنند

* بين دو نهر، خضر شهادت به جستجو ست  / تا آب نوشد از لبت، اي چشمه ي حيات

* سرها ورق ورق، همه قرآن سرمدي ست / فالي زنيد و سوره ي ياسين بياوريد!

* هنگامه ي برون شدن از خويش، چون حسين / راهي برو که بگذرد از مسجدالحرام

* اين خطي از حکايت مستان کربلاست :  /ساقي فتاد، باده نگون شد، شکست جام!

* انگشت تو از دست چرا افتاده؟ / گل از چه ز شاخه ای جدا افتاده؟ /ای ناطق قرآن که جداگشته سرت؟ / بسم الله این سوره کجا افتاده؟

* در طلوع داغ اصغر ، استخوان اشک سرخ‏ / در گلوى چشم ما مى‏ماند اگر زينب نبود

* در شکست لشکر شمشیرها ، تیغ زبان / در نیام ادعا می ماند، اگر زینب نبود

* چه ظلمتی است در آن خیمه ؟ وای بر خورشید! / چه تشنگی است در این خیمه ؟ خاک بر سر آب!

* "تر" از آن بوسه که زینب به سرت زد بودی / "هیزمت وقفه در آتشکده مرگ انداخت"

* هر که آمد وحی در گوش کمان ها خواند و رفت / ماه "شش ماهه" ست شاید سوره خوان بعدی اش

* آن شب به نبضت گوش می داد آسمان هم / آیات توحید تو می بارید در آب

* یاد داری آسمان! با اختران "خورشید" گفت / وعده دیدار ما این بار روی نیزه ها!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 16:4  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

هوای پنجره ها

بسم الله

   

 تصور کن در خانه ای بسیار بزرگ زندگی می کنی ، با اتاق های بزرگ و تو در تو ؛ و تو اجازه داری بر هر دیوار این خانه پنجره ای تازه نصب کنی. هر پنجره را که باز می کنی دنیای تازه ای می بینی، بخشی از دنیای دور و بر این خانه را. پنجره ها هیچ کار دیگری نمی کنند ، فقط کارشان همین است که دنیای دور و برت را نشان بدهند. اما بستگی دارد روی کدام دیوار و کجای این خانه باشند ، به همان نسبت تصویری که نشان می دهند متفاوت است.

شاید عجیب به نظر برسد که کسی پنجره ای را به خاطرِنشان دادن مناظر اطراف خانه اش سرزنش کند. اما هر کسی می تواند هر وقت بخواهد سروقت هرکدام از این پنجره ها برود تا آن بخشی را که می خواهد، ببیند و لذت ببرد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 10:42  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  |