تبليغاتX
و یکی گفت ...

و یکی گفت ...

... و یکی گفت : راهی را برویم که حتما برسیم

داش رضا

وبلاگ داش رضا هم داره را میفته! سر بزنید!

 رضا غلامي حاجي آبادي داش رضا

تكنولوژي صنايع - گچساران

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 11:55  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

اولین پیام!

برا اولین بار همین الان از برادر بسیار عزیزم - رضا - یه پیام دریافت کردم. یک کامنت که برای وبلاگ " جورزلیک " نوشته بود. واقعا خوشحال شدم.

گچساران درس می خونه . تکنولوژی صنایع . البته خودش با حسین . این حسین از اون بچه های خوب و دوست داشتنی که با داش رضا از اول دبستان با هم بودن. برا همشون آرزوی توفیق دارم...

اما سرنخور تیپی هان!

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 17:9  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 

بدون عنوان

-        خب ! به سلامتی مشغول چه کاری هستید؟

-        ...

-        مشتی خنده الکی و بحث بازکن ، بعدش هم از هر دری سخنی ... .

 

   این شاید اولین پلان های یک مراسم خواستگاری یا دقایق آغازین آشنایی دو خانواده باشد. دو خانواده که هیچ ازاطلاعات دقیقی از ویژگی های هم ندارند. فرهنگ حاکم بر طرف مقابل را نمی شناسند و نمی دانند در برخورد با آن ها چه نکاتی را درنظر داشته باشند. البته گاهی به مدد برخوردهای اجتماعی و نسبت های فامیلی و آشنایی های دور و نزدیک تا حدودی از حجم این فضاهای ناشناخته کاسته می شود.ولی به هر حال در خواستگاری های غیرفامیلی ، عمده ترین  موضوع خانواده ها ، عدم شناخت است.

 

خواستگار کیست؟

   جوانی تنها که اکنون با پشت سرگذاشتن مراحل مختلفی از زندگی، می خواهد برای مهم ترین انتخاب زندگیش تصمیم بگیرد.

این تصمیم یا به تمامی نتیجه ای است که خود او به آن رسیده است یا خدای ناکرده اجبار والدین است. و یا در بهترین شرایط ترکیبی است از تصمیم اولیه او و همفکری و مشورت پدر و مادر و به طور کلی خانواده.

او یا درس می خواند یا فارغ التحصیل است. یا مشغول کار است یا جویای کار. یا سربازی رفته یا نرفته. اما در هر مرحله ای که باشد ، در حال حاضر به این نتیجه رسیده که زمان ، زمان مناسبی است برای انتخاب گری و انتخاب شدن!

اما چرا انتخاب شدن؟

جوانی که به این عنوان عزمش را برای این کار صواب جزم کرده است (1) ، معمولا شرایط موجود در وجود خود را بررسی کرده ، تا حدودی به جستجوی خویش می پردازد. داشته ها را وامی کاود و گاهی برای نداشته هایش به دنبال پاسخ و مکمل می گردد.

 

خرمن نکاشته هامون چشمه نگو آتش فشونه 

بشمرین نداشته هامون هزارهزارتا کهکشونه

 

او آرمان ها و اهدافی دارد که مدام به آن ها رجوع می کند و هر کس را بسته به شرایط خاصی که در آن قرار می گیرد با آن معیارها می سنجد.

نکته موجود در این میان، منطقی است که او بر اساس آن به مقایسه می پردازد. چراکه گاه این جوان جاهل ، آرمان ها و معیارهایش را اگر در بهترین شرایط هم کنار هم بگذاری همدیگر را در جاهایی نقض می کنند. مثلا می خواهد او لیسانس باشد ، 20 سال داشته باشد ، ضمنا مشغول کار در یک اداره دولتی هم باشد ، خانه داری را هم در نهایت آن بلدباشد و این طور باشد و آن طور باشد و ... !!!

خب ، چه می شود گفت ؟ تا خواسته باشد چنین کسی را پیداکند احتمالا سن خودش از متوسط امید به زندگی فراتر رفته باشد!

 

    گاهی او کسی را در نظر دارد که نه از نظرسنی ، نه فرهنگی و نه حتی مادی سنخیتی با خودش ندارد. ولی به هر حال همین طور از او یا خانواده اش خوشش آمده و در لحظه تصمیم می گیرد که یه خواستگاری برود. هرچه بادابادی گفته و بادی به غبغب انداخته و در زده است. سرانجام چنین کار عجولانه ای را همه می دانیم.

    اما این شرایط نسبت به تمام ازدواج ها درصد کمی است. معمولا او سعی می کند فردی متناسب با روحیات ، اخلاق و ویژگی های خود برگزیند و کمی جلوتر که می رود خیلی از معیارهای آرمانی او کمرنگ می شود . تنها معیارهای اساسی می مانند و کم کم می بیند که همه چیز خیلی ناخواسته و لی با نظمی خاص پیش می رود. اما شگفت آن که نهایت و نتیجه همه اتفاقات هیچ تناقضی با ارمان نهایی او ندارد.

 

   در این برهه از زندگی ، وقتی تصمیم کلی برای ازدواج می گیرد موارد مختلفی از طرف فامیل یا خانواده به او پیشنهاد می شود. خود او هم گاه کسانی را می بیند و درنظر دارد که علاوه بر پیشنهادهای دیگران در مورد آن ها هم جای بحث وجود دارد.

به هر حال بعد از روزها بررسی و مشورت و گاه بحث و جدل با این و آن تصمیم می گیرد تا اولین گام را در این راه بردارد. اما در ابتدای کار نمی داند این چندمین باری خواهدبود که انتخاب می کند؟ چندمین باری است به خواستگاری می رود؟ یعنی نمی داند آیا او همانی هست که در ذهن دارد؟ آیا او اصلا از من خوشش می آید؟ ایا او مرا انتخاب می کند؟ آیا من او را انتخاب می کنم؟ و آیا ... ؟ اگر ... ! اما ... و ده ها سوال دیگر.

 

اما باید بدانیم که انتخاب در این جا دوطرفه است.

چراکه جوان خواستگار ، از بین چندین نفر که شرایطی تقریبا یکسان و به طور منطقی تفاوت هایی نیز دارند ، یکی را که بهترین و بیشترین هماهنگی را از نظر او در زمینه های روحی ، فرهنگی ، اخلاقی و اجتماعی دارد بر گزیند . این اولین انتخاب است.

از طرفی دوشیزه مورد نظر نیز آرمان هایی دارد و معیارهای که او هم از خواستگارهای مختلف یک نفر را باید انتخاب کند و چه بسا که انتخاب اصلی انتخاب او باشد که هست!

پسران فکر می کنند این آن ها هستند که انتخاب می کنند ولی نمی دانند که انتخاب می شوند چون "بله " نهایی را باید عروس بگوید. که اگر نگوید همه برنامه ریزی ها و امیدها به هم می ریزد و دوباره جریانی نو در زندگی هر دو آغاز می شود.

 

( پسرها ناراحت نباشند ! فعلا در این مرحله باید تعریف و تمجید کرد. انتقاد و این حرفا باشد برای بعد !! )

 

اما جدا از اینکه خواستگار کیست و چه می خواهد ، این آمادگی کلی برای ازدواج از سوی دختر خیلی مهم است. او چه برنامه ای برای ادامه زندگی دارد؟ ادامه تحصیل؟ کار ؟ مهاجرت؟ یا هر چیز دیگر. اگر این تصمیم کلی را نپرفته باشد شاید در ادامه راه دچار مشکل شود.

 

مورد بعد که شاید منظور اصلی این نوشته باشد ، خانواده است. خانواده ای که پس از سال ها زحمت و تلاش برای آسایش و موفقیت فرزند اکنون در مهمترین حادثه زندگی او بیشترین دقت ها را درنظرمی گیرد. و سعی می کند بدون شناخت قدمی برندارد. که البته همه این ها منطقی ، طبیعی و قابل تحسن است. اما زمانی پیش می آید که این دقت ها به وسواس بدل شده و حق انتخاب را از همه می گیرد و این جاست که خواستگار مظلوم واقع می شود.

 

ببینید پسری را که در مرحله اول شما را انتخاب کرده از نظر دیگر باید دید. او کسی است که از بین تمامی دخترهای عالم دختر شما را انتخاب کرده یا مثلا پسندیده یا هر چیز دیگر. یعنی اینکه خانواده شما را بهترین کس برای این انتخاب دانسته.

بله درست است . ممکن است هیچ اتفاقی نیفتد و همین جوان ، خودش کنار بکشد و بعد هم خداحافظ شما.

ولی در این مرحله ، یعنی اولین مرحله ازدواج که نه ، بلکه اولین مرحله خواستگاری است ، اوضاع چنان است که گفته شد.

 

خیلی از دخترها دوست دارند که همیشه پیش این و آن از خواستگارهای مختلفی که برایشان آمده اند بگویند و از ویژگی های آن ها. پس ،هیچ مزیتی که نداشته باشد ، این خواستگار حداقل این بازار خاطر خواهان را داغ تر کرده است.

و مهم تر از همه اینکه ، دختر در نهایت باید احساس کند که واقعا انتخاب کرده و از بین نمونه هایی بهترین  را از نظر خودش برگزیده است. پس این خواستگارگناهی ندارد جز اینکه این خانواده را مناسب دانسته.

اما موارد بسیاری هم وجود دارد که انتخاب از سوی هر دو طرف ، انتخاب اول و آخر است و این زندگی اگر بر منطق استوار باشد از شیرین ترین زندگی هاست.

 

می گویند در کشورهای دیگر دانشگاه رفتن آسان است ولی مدرک گرفتن مشکل. یعنی قیفی با ورودی بسیار و خروجی اندک. و در بعضی جاها مثلا خرید ماشین و موبایل آسان و ارزان است ولی هزینه سوخت یا مکالمه بسیار گران. ولی در مملکت ما همین قیف وارونه است. انگار که علاوه بر دانشگاه و موبایل این قضیه تازگی ها به خانواده ها هم کشیده شده.

 

این تعلل ها و کش و قوس های اولیه در ازدواج ها طبیعی است . اصلا هرچه شناخت اولیه کمتر باشد زمان بیشتری برای انتخاب لازم است.اما به طور کلی دید خانواده ها و نوع نگاه آن ها به خواستگار باید تا حدودی تعدیل شود.

 یکی از دلایل طولانی شدن مراحل اولیه خواستگاری شاید این باشد که هنوز دختر ، تصمیمی کلی و نهایی برای ادامه زندگی خود نداشته باشد.

پس بیاییم همه برای زندگی هایمان تصمیم بگیریم ، پیش از آنکه برایمان تصمیم بگیرند.

 

" آشنایی ها هیچ گاه بدون گذر از اولین مراحل ساده و بی پیرایه خواستگاری میسر نمی شود ! "

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 10:6  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  |